هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که از هجران و جفای معشوق رنج میبرد. شاعر از عشق و فداکاری خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به او رحم کند. او درد دل خود را به زبان میآورد و از عاقبت عاشقان که هلاک شدن است، سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم پیچیدهتر ادبیات کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۲۱۹ - هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
گر تو جفا چنین کنی، از تو دلم به جان رسد ۱
مایهٔ روزگار خود در هوس تو باختم
سود تو میبری، بهل کز تو مرا زیان رسد ۲
تیر کمان ابروان بر سپرم مزن، که من
در جگرش نهان کنم، تیر کزان کمان رسد ۳
گر ز تو لالهرخ دلم ناله کند، روا بود
دل چو شود ز غصه پر، هم به سر زبان رسد ۴
رخت دل شکسته را پیش تو میهلم، ولی
بدرقه گر تویی، سبک دزد به کاروان رسد ۵
از ستمی منال، اگر عاشقی آن جمال را
بار چنین بسی بری، تا فرحی چنان رسد ۶
آخر کار عاشقان نیست به جز هلاک و خود
بر دل ریش اوحدی، گر تو تویی، همان رسد ۷
گر تو جفا چنین کنی، از تو دلم به جان رسد ۱
مایهٔ روزگار خود در هوس تو باختم
سود تو میبری، بهل کز تو مرا زیان رسد ۲
تیر کمان ابروان بر سپرم مزن، که من
در جگرش نهان کنم، تیر کزان کمان رسد ۳
گر ز تو لالهرخ دلم ناله کند، روا بود
دل چو شود ز غصه پر، هم به سر زبان رسد ۴
رخت دل شکسته را پیش تو میهلم، ولی
بدرقه گر تویی، سبک دزد به کاروان رسد ۵
از ستمی منال، اگر عاشقی آن جمال را
بار چنین بسی بری، تا فرحی چنان رسد ۶
آخر کار عاشقان نیست به جز هلاک و خود
بر دل ریش اوحدی، گر تو تویی، همان رسد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۴۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۸ - تویی که از لب لعلت گلاب میریزد
گوهر بعدی:غزل ۲۲۰ - جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.