هوش مصنوعی: این متن شعری است که از عشق، انتظار و اشتیاق به وصال معشوق سخن می‌گوید. شاعر از دوری و تنهایی شکایت کرده و امید به دیدار یار دارد. همچنین، از ناامیدی و درد عشق سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که روزی این درد به درمان برسد.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

غزل ۲۲۰ - جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟

جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
وین شب تنهای تاریکی به پایان کی رسد؟ ۱

ای صبا، باز آمدن دورست یوسف را ز مصر
بازگو تا: بوی پیراهن به کنعان کی رسد؟ ۲

حاصل عمر گرامی از جهان دیدار اوست
من به امیدم کنون، تا فرصت آن کی رسد؟ ۳

روز و شب چون گوی دستش در گریبان منست
دست من گویی: بدان گوی گریبان کی رسد؟ ۴

یار نارنجی قبا را من بنیر نجات آه
تا نرنجانم شبی، دردم به درمان کی رسد؟ ۵

می‌نویسم قصه‌ها هر دم به خون دل، ولی
قصهٔ چون من گدایی پیش سلطان کی رسد؟ ۶

چشم من چون دور گشت از روی گل رنگش کنون
روی من بر پای آن سرو خرامان کی رسد؟ ۷

بنده فرمانم به هر چیزی که خاطر خواه اوست
گوش بر ره، چشم بر در، تا که فرمان کی رسد؟ ۸

اوحدی را چند گویی: بی سر و سامان چراست؟
زان ستمگر کار بی‌سامان به سامان کی رسد؟ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱۹ - هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
گوهر بعدی:غزل ۲۲۱ - با زلف او مردانگی باد صبا را می‌رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.