هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و علاقهی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او زیبایی معشوق را بینظیر توصیف کرده و از درد دوری و بیوفایی معشوق شکایت میکند. شاعر همچنین به وفاداری خود تأکید کرده و از ناراحتیهای عاطفی خود در این رابطه سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات و تشبیهات ممکن است نیاز به تجربهی زندگی و بلوغ عاطفی برای درک کامل داشته باشند.
غزل ۲۴۰ - رنگینتر از رخ تو گل در چمن نباشد
رنگینتر از رخ تو گل در چمن نباشد
چون عارض تو ماهی در انجمن نباشد ۱
پوشیده هر کسی را پیراهنیست، لیکن
آب حیات کس را در پیرهن نباشد ۲
فرهادوار بیتو جان میکنم، نگارا
فرهاد نیست عیبی،گر کوهکن نباشد ۳
چون وقت بوسه دادن گویی که: بیدهانم
دشنام نیز دادن بر بیدهن نباشد ۴
زر خواستی و جان هم، زر کمترست، لیکن
در جان که میفرستم باری سخن نباشد ۵
چون وصل جویم از تو، گویی: نبینی، آری
دیدار خوب رویان بی لا و لن نباشد ۶
چون استوار باشم در عهد و وعدهٔ تو؟
کین بیخلاف نبود و آن بیشکن نباشد ۷
امشب چو پیش دیده خون ریختی دلم را
گر زانکه باز گوید فردا، ز من نباشد ۸
جانا، کجا نشیند بیصحبت تو یک دم؟
روزی که اوحدی را تشویش تن نباشد ۹
چون عارض تو ماهی در انجمن نباشد ۱
پوشیده هر کسی را پیراهنیست، لیکن
آب حیات کس را در پیرهن نباشد ۲
فرهادوار بیتو جان میکنم، نگارا
فرهاد نیست عیبی،گر کوهکن نباشد ۳
چون وقت بوسه دادن گویی که: بیدهانم
دشنام نیز دادن بر بیدهن نباشد ۴
زر خواستی و جان هم، زر کمترست، لیکن
در جان که میفرستم باری سخن نباشد ۵
چون وصل جویم از تو، گویی: نبینی، آری
دیدار خوب رویان بی لا و لن نباشد ۶
چون استوار باشم در عهد و وعدهٔ تو؟
کین بیخلاف نبود و آن بیشکن نباشد ۷
امشب چو پیش دیده خون ریختی دلم را
گر زانکه باز گوید فردا، ز من نباشد ۸
جانا، کجا نشیند بیصحبت تو یک دم؟
روزی که اوحدی را تشویش تن نباشد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۹ - چون قد تو در چمن نباشد
گوهر بعدی:غزل ۲۴۱ - سر عشق از خرد برون باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.