هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از اوحدی بیانگر درد و رنج عشق نافرجام است. شاعر از گرفتاری در زلف معشوق، سوختن و خستگی دل، و گذر عمر در راه عشق سخن می‌گوید. او از دغای چشم معشوق و از دست دادن دل به مهر او شکایت می‌کند و تأکید می‌کند که سخن سوختگان همیشه باقی می‌ماند.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۲۸۱ - هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند

هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند ۱

دل من، کو گرو مهر ببرد از همه کس
از دغا باختن چشم تو عیار بماند ۲

عمر من در سرکار تو رود، می‌دانم
خود پدیدست که: از عمر چه مقدار بماند؟ ۳

اگر از پای در آییم به سر باید رفت
ننشینیم که دست طلب از کار بماند ۴

خرقه پوشیده که زنار بیندازد گبر
من به می خرقه گرو کردم و زنار بماند ۵

هیچ شک نیست که: بسیار بماند سخنم
سخن سوختگان بود که بسیار بماند ۶

اوحدی، خون دلت گر بخورد دوست مرنج
تا نگویند که: از یار دل یار بماند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۸۰ - کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
گوهر بعدی:غزل ۲۸۲ - از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.