هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و غمهای ناشی از آن سخن میگوید. او از ناتوانی، غربت، و حسادت در عشق صحبت میکند و به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق اشاره میکند. شاعر همچنین از امید به وصال و دیدن نشانههایی از معشوق در زندگی خود میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند حسادت و غم نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۳۲۱ - ز دور ار ترا ناتوانی ببیند
ز دور ار ترا ناتوانی ببیند
تنی مرده باشد، که جانی ببیند ۱
کجا گنجد اندر زمین؟ عاشقی کو
رخت را به شادی زمانی ببیند ۲
کسی را رسد لاف گردن کشیدن
که سر بر چنان آستانی ببیند ۳
غریبی که شد شهر بند غم تو
عجب گرد گر خان و مانی ببیند! ۴
دل من سبک چون نگردد ز غیرت؟
که هر دم ترا با گرانی ببیند ۵
سر باغ و بستان نباشد کسی را
که همچون تو سرو روانی ببیند ۶
مران اوحدی را ز پیشت چه باشد؟
که او هم ز وصلت نشانی ببیند ۷
تنی مرده باشد، که جانی ببیند ۱
کجا گنجد اندر زمین؟ عاشقی کو
رخت را به شادی زمانی ببیند ۲
کسی را رسد لاف گردن کشیدن
که سر بر چنان آستانی ببیند ۳
غریبی که شد شهر بند غم تو
عجب گرد گر خان و مانی ببیند! ۴
دل من سبک چون نگردد ز غیرت؟
که هر دم ترا با گرانی ببیند ۵
سر باغ و بستان نباشد کسی را
که همچون تو سرو روانی ببیند ۶
مران اوحدی را ز پیشت چه باشد؟
که او هم ز وصلت نشانی ببیند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۰ - چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون مینهند
گوهر بعدی:غزل ۳۲۲ - آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.