هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن میگوید. او از زیبایی معشوق و تأثیر عمیق عشق بر خود میگوید و بیان میکند که هر کس با معشوق خو گرفته باشد، دیگر نمیتواند از او جدا شود. شاعر همچنین از درد فراق و صبر در برابر جفا صحبت میکند و تأکید میکند که عشق او به معشوق آنقدر عمیق است که حتی موی سرش نیز از سودای او سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۳۸ - هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود
هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود
گر دمی با تو برآرد نه نکو کرده بود ۱
گر به مشک ختنی میل کند عین خطاست
هر که او چین سر زلف تو بو کرده بود ۲
پیش چو گان سر زلف تو آن یارد گشت
که بر زخم جفا صبر چو گو کرده بود ۳
بارها زلف تو، دانم، که بر روی تو خود
شرح سودای مرا موی به مو کرده بود ۴
کاسهٔ سر ز تمنای تو خالی نکنم
و گرم کوزهگر از خاک سبو کرده بود ۵
هر دلی کان نشود نرم بسوز غم تو
نه دلست آن، مگر از آهن و رو کرده بود ۶
اوحدی گر ز فراق تو ننالد چه کند؟
در همه عمر چو با وصل تو خو کرده بود ۷
گر دمی با تو برآرد نه نکو کرده بود ۱
گر به مشک ختنی میل کند عین خطاست
هر که او چین سر زلف تو بو کرده بود ۲
پیش چو گان سر زلف تو آن یارد گشت
که بر زخم جفا صبر چو گو کرده بود ۳
بارها زلف تو، دانم، که بر روی تو خود
شرح سودای مرا موی به مو کرده بود ۴
کاسهٔ سر ز تمنای تو خالی نکنم
و گرم کوزهگر از خاک سبو کرده بود ۵
هر دلی کان نشود نرم بسوز غم تو
نه دلست آن، مگر از آهن و رو کرده بود ۶
اوحدی گر ز فراق تو ننالد چه کند؟
در همه عمر چو با وصل تو خو کرده بود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۷ - دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود
گوهر بعدی:غزل ۳۳۹ - به سر زلف سیه دوش گره برزده بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.