هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. او از زیبایی چشم و ابروی معشوق، جذابیت لبهایش، و اسارت دل در زلفهای تابدار او میگوید. شاعر همچنین از ناتوانی در رهایی از این عشق و از دست دادن اختیار خود در برابر معشوق شکایت میکند. در نهایت، او از آشفتگی و اندوه خود پس از از دست دادن معشوق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۵۴ - فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
شکرست آن لعل و دلها زان شکارش میشود ۱
گنج حسن و دلبری زیر نگین لعل اوست
لا جرم دل در سر زلف چو مارش میشود ۲
بارها از بند او آزاد کردم خویش را
باز دل در بند زلف تابدارش میشود ۳
بیدلی را عیب کردم در غم او، عقل گفت:
چون کند مسکین؟ که از دست اختیارش میشود ۴
طالب گل مدعی باشد که رخ درهم کشد
ورنه وقت چیدن اندر دیده خارش میشود ۵
عاشق بیچاره راز خویش میپوشد، ولی
راز دل پیدا ز چشم اشکبارش میشود ۶
اوحدی آشفته شد تا آن نگار از دست رفت
رخ به خون دل ز بهر آن نگارش میشود ۷
شکرست آن لعل و دلها زان شکارش میشود ۱
گنج حسن و دلبری زیر نگین لعل اوست
لا جرم دل در سر زلف چو مارش میشود ۲
بارها از بند او آزاد کردم خویش را
باز دل در بند زلف تابدارش میشود ۳
بیدلی را عیب کردم در غم او، عقل گفت:
چون کند مسکین؟ که از دست اختیارش میشود ۴
طالب گل مدعی باشد که رخ درهم کشد
ورنه وقت چیدن اندر دیده خارش میشود ۵
عاشق بیچاره راز خویش میپوشد، ولی
راز دل پیدا ز چشم اشکبارش میشود ۶
اوحدی آشفته شد تا آن نگار از دست رفت
رخ به خون دل ز بهر آن نگارش میشود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۵۳ - بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود
گوهر بعدی:غزل ۳۵۵ - کو دیدهای که بیتو به خون تر نمیشود؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.