هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن میگوید. او بیان میکند که بدون حضور معشوق، همه چیز برایش بیرنگ و بیمعناست و حتی یاد و وصف معشوق نیز هرگز تکراری نمیشود. شاعر همچنین اشاره میکند که تمام تلاشهایش برای کسب دانش و معنویت در برابر عشق معشوق ناچیز است.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و معنوی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۵۵ - کو دیدهای که بیتو به خون تر نمیشود؟
کو دیدهای که بیتو به خون تر نمیشود؟
یا رخ که از فراق تو چون زر نمیشود؟ ۱
زان طره باد نیست که نگرفت بوی مشک
زان زلف خاک نیست که عنبر نمیشود ۲
پیوسته با منی و مرا با تو هیچ وقت
وصلی به کام خویش میسر نمیشود ۳
ذکر تو میکنیم و به پایان نمیرسد
وصف تو میکنیم و مکرر نمیشود ۴
از خانقاه و مدرسه تحصیل چون کنیم؟
ما را که جز حدیث تو از بر نمیشود ۵
زان سنگ آستانه به دانش فرو تریم
کز آستانهٔ تو فراتر نمیشود ۶
از مال حیف نیست که اندر سر تو رفت
از جان اوحدیست، که در سر نمیشود ۷
یا رخ که از فراق تو چون زر نمیشود؟ ۱
زان طره باد نیست که نگرفت بوی مشک
زان زلف خاک نیست که عنبر نمیشود ۲
پیوسته با منی و مرا با تو هیچ وقت
وصلی به کام خویش میسر نمیشود ۳
ذکر تو میکنیم و به پایان نمیرسد
وصف تو میکنیم و مکرر نمیشود ۴
از خانقاه و مدرسه تحصیل چون کنیم؟
ما را که جز حدیث تو از بر نمیشود ۵
زان سنگ آستانه به دانش فرو تریم
کز آستانهٔ تو فراتر نمیشود ۶
از مال حیف نیست که اندر سر تو رفت
از جان اوحدیست، که در سر نمیشود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۴۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۵۴ - فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
گوهر بعدی:غزل ۳۵۶ - شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.