هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی خود سخن می‌گوید. او از عشق به معشوق، درد فراق، و آرزوی وصال می‌گوید و از جفاهای رقیبان و ناملایمات روزگار شکایت می‌کند. شاعر از لطف و مهربانی معشوق امیدوار است و از اینکه عشق او را به فراموشی بسپارد، بیمناک است.
رده سنی: 16+ این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده‌ی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

غزل ۳۶۷ - دل سرمست من آن نیست که باهوش آید

دل سرمست من آن نیست که باهوش آید
مگر آن لحظه کش آواز تو در گوش آید ۱

رخت این آتش سوزنده که در سینه نهاد
عجب از دیگ هوس نیست که در جوش آید ۲

بجز آن کایم و در پای غلامان افتم
چه غلامی ز من بی‌تن و بی‌توش آید؟ ۳

شربت قند رها کن، که از آن ساعد و دست
اگرم زهر دهی بر دل من نوش آید ۴

مگرم داعیهٔ لطف تو بگشاید چشم
ورنه از من چه سکون و ادب و هوش آید؟ ۵

حسن پنهان تو بر خاطر من سهل کند
هر چه از جور رقیبان جفا کوش آید ۶

بر نیازست و دعا دست جهانی زن و مرد
تا کرا گوهر آن گنج در آغوش آید؟ ۷

بیم آنست که: از فکرت و اندیشهٔ تو
همه تحصیل که کردیم فراموش آید ۸

بید با قامت رعنای چنان شرط آنست
که به سر پیش تو، ای سرو قباپوش، آید ۹

عجب از طالع خود دارم و دوران فلک
کان چنان صید به دام من مدهوش آید ۱۰

اوحدی وقت سخن گر چه گهر بارد و در
پیش لعل لب گویای تو خاموش آید ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۵۲۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۶۶ - هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید
گوهر بعدی:غزل ۳۶۸ - مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.