هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد دوری و هجران معشوق شکایت می‌کند و از او می‌خواهد که رحمتی کند و به او توجه نشان دهد. او از بیداد و جنایتی که در عشق معشوق بر او رفته است، گله می‌کند و از خیال معشوق و خط سبز او یاد می‌کند که او را در خطر انداخته است. شاعر نهایتاً راز دل خود را پنهان می‌دارد، اما حدیث عشق او در همه جا پخش شده است.
رده سنی: 16+ متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی شعری ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۳۷۳ - باز پیوند، که دوری به نهایت برسید

باز پیوند، که دوری به نهایت برسید
چارهٔ درد دلم کن، که به غایت برسید ۱

هیچ بر من نکنی چشم عنایت از خشم
تا دگر بار به گوشت چه حکایت برسید؟ ۲

رحمتی کن، که ز هجران تو حال دل من
قصه‌ای شد، که به هر شهر و ولایت برسید ۳

جان همی دادم اگر زانکه خیال تو نه زود
یاد می‌داد دل من که عنایت برسید ۴

خط سبز تو مرا در خطر انداخته بود
بوی آن زلف سیاهم به حمایت برسید ۵

خبرت نیست که در عشق تو از دشمن و دوست
بر من خسته چه بیداد و جنایت برسید؟ ۶

اوحدی راز دل خویش بپوشید ولی
همه آفاق حدیثش به روایت برسید ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۷۲ - دل می‌برد امشب ز من آن ماه، بگیرید
گوهر بعدی:غزل ۳۷۴ - نالهٔ بلبل شوریده به جایی برسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.