هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد و رنج فراق یار و جفای دشمنان مینالد. او از غم و اندوهی که بر او وارد شده سخن میگوید و بیان میکند که چگونه این فراق روز و شب او را سیاه کرده و آتش به جانش انداخته است. شاعر از بیقراری و انتظار برای وصال یار میگوید و از این که هیچ راهی برای خلاصی از این رنج نمییابد.
رده سنی:
16+
این شعر به دلیل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه، نیاز به درک و تجربهی بیشتری از احساسات و روابط انسانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۸۴ - هر دم برم به گریه پناه از فراق یار
هر دم برم به گریه پناه از فراق یار
آه! از جفای دشمن و آه از فراق یار! ۱
نشگفت! اگر شکسته شوم در غمش، که هست
بارم چو کوه و روی چو کاه از فراق یار ۲
تا آن دو هفته ماه ز من دور شد، شدست
روزم چو هفته، هفته چو ماه از فراق یار ۳
چون جان به لب رسید و دل از غم خراب شد
تن نیز گو: ممان و بکاه از فراق یار ۴
باری، به هیچ نوع خلاصم ز رنج نیست
گاه از فلک برنجم و گاه از فراق یار ۵
چشمم چو صبح گشت سپید از جفای چرخ
صبحم چو شام گشت سیاه از فراق یار ۶
هر لحظه آتشی به جگر میرسد مرا
خواه از وصال دشمن و خواه از فراق یار ۷
تا کی نشیند آخر ازین گونه اوحدی؟
دل در خیال و چشم به راه از فراق یار ۸
ای دل، تو روز وصل همین نوحه میکنی
معلوم شد که نیست گناه از فراق یار ۹
آه! از جفای دشمن و آه از فراق یار! ۱
نشگفت! اگر شکسته شوم در غمش، که هست
بارم چو کوه و روی چو کاه از فراق یار ۲
تا آن دو هفته ماه ز من دور شد، شدست
روزم چو هفته، هفته چو ماه از فراق یار ۳
چون جان به لب رسید و دل از غم خراب شد
تن نیز گو: ممان و بکاه از فراق یار ۴
باری، به هیچ نوع خلاصم ز رنج نیست
گاه از فلک برنجم و گاه از فراق یار ۵
چشمم چو صبح گشت سپید از جفای چرخ
صبحم چو شام گشت سیاه از فراق یار ۶
هر لحظه آتشی به جگر میرسد مرا
خواه از وصال دشمن و خواه از فراق یار ۷
تا کی نشیند آخر ازین گونه اوحدی؟
دل در خیال و چشم به راه از فراق یار ۸
ای دل، تو روز وصل همین نوحه میکنی
معلوم شد که نیست گناه از فراق یار ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۳ - مگذر، ای ساربان، ز منزل یار
گوهر بعدی:غزل ۳۸۵ - تن به تو دادم، دل و جانش مبر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.