هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دوری از یار و غم ناشی از آن سخن میگوید. او از این که یارش از او دور شده و دوستانش او را فراموش کردهاند، شکایت میکند. شاعر از باد صبح میخواهد که پیام او را به یارش برساند و از او بخواهد که از او دور نشود. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که عهد وفای دوست دیگر برقرار نیست و تصمیم میگیرد که از این دیار دور شود.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی مانند عشق، دوری، غم و شکایت است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. بنابراین، مناسب برای نوجوانان و بزرگسالان است.
غزل ۴۰۰ - باد بهار میدمد و من ز یار دور
باد بهار میدمد و من ز یار دور
با غم نشسته دایم و از غمگسار دور ۱
آنرا که در کنار به خون پروریدهایم
خون در کنار دارم و او از کنار دور ۲
کارم ز دست رفت، چه معنی که دوستان
یادم نمیکنند بر آن نگار دور ۳
دیدی تو کارمن چو نگار، این زمان ببین
رویم به خون نگار وز دستم نگار دور ۴
ای باد صبح، اگر بر منظور ما رسی
آن بینظیر گو: نظر از ما مدار دور ۵
صد بار جور کردی و تندی نمود، لیک
چندین نگشتهای به جفا هیچ بار دور ۶
ای اوحدی، برو تو، که عهد وفای دوست
بازم نمیهلد که :شوم زین دیار دور ۷
با غم نشسته دایم و از غمگسار دور ۱
آنرا که در کنار به خون پروریدهایم
خون در کنار دارم و او از کنار دور ۲
کارم ز دست رفت، چه معنی که دوستان
یادم نمیکنند بر آن نگار دور ۳
دیدی تو کارمن چو نگار، این زمان ببین
رویم به خون نگار وز دستم نگار دور ۴
ای باد صبح، اگر بر منظور ما رسی
آن بینظیر گو: نظر از ما مدار دور ۵
صد بار جور کردی و تندی نمود، لیک
چندین نگشتهای به جفا هیچ بار دور ۶
ای اوحدی، برو تو، که عهد وفای دوست
بازم نمیهلد که :شوم زین دیار دور ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۹ - همه عالم پرست ازین منظور
گوهر بعدی:غزل ۴۰۱ - شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.