هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که بر اهمیت عشق، وفاداری، و رهایی از دغدغههای دنیوی تأکید میکند. شاعر از مخاطب میخواهد که از حرفهای بیهوده دوری کند، به عشق الهی روی آورد، و در مسیر معنویت گام بردارد. همچنین، بر ضرورت پرهیز از غرور و تکبر و حرکت به سوی وحدت و یکرنگی تأکید میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق الهی و رهایی از دغدغههای دنیوی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۴۳۰ - چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش
چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش
ورش دانستهای، زنهار! خامش باش و دم درکش ۱
ازآن بیچون و چند ار تو نشانی یافتی این جا
ز کوی چند و چون بگذر، زبان از بیش و کم در کش ۲
فراغی گر همی خواهی، چراغی از وفا بر کن
به باغ آن پری نه روی و داغ آن صنم در کش ۳
چو با زنار عشق او صبوحی کرد روح تو
دلت را خاجها بر رخ ز نیل درد و غم در کش ۴
ز دست عشق شهر آشوب اگر دادی همیخواهی
سر آشفتهٔ خود را به پای آن علم درکش ۵
چو در وصل میجویی در صحبت ببند اول
پس آنگه کشتی حاجت به دریای کرم درکش ۶
ترا وقتی که او خواند، به راهی رو که او داند
چو رفتی دامن اخفا به آثار قدم درکش ۷
از آن و این چه میلافی؟ طلب کن شربت شافی
ز کفر و دین میصافی، بیامیز و بهم در کش ۸
به بوی جام یکرنگی، چو شد دور از تو دلتنگی
ازل را با ابد ضم کن، حدث را با قدم درکش ۹
ز تلخ یار شیرین لب نشاید رخ ترش کردن
گرت جام شفا بخشند و کرکاس الم، در کش ۱۰
اگر گوش تو میخواهد نوای خسروانیها
به بزم اوحدی آی و شراب از جام جم در کش ۱۱
ورش دانستهای، زنهار! خامش باش و دم درکش ۱
ازآن بیچون و چند ار تو نشانی یافتی این جا
ز کوی چند و چون بگذر، زبان از بیش و کم در کش ۲
فراغی گر همی خواهی، چراغی از وفا بر کن
به باغ آن پری نه روی و داغ آن صنم در کش ۳
چو با زنار عشق او صبوحی کرد روح تو
دلت را خاجها بر رخ ز نیل درد و غم در کش ۴
ز دست عشق شهر آشوب اگر دادی همیخواهی
سر آشفتهٔ خود را به پای آن علم درکش ۵
چو در وصل میجویی در صحبت ببند اول
پس آنگه کشتی حاجت به دریای کرم درکش ۶
ترا وقتی که او خواند، به راهی رو که او داند
چو رفتی دامن اخفا به آثار قدم درکش ۷
از آن و این چه میلافی؟ طلب کن شربت شافی
ز کفر و دین میصافی، بیامیز و بهم در کش ۸
به بوی جام یکرنگی، چو شد دور از تو دلتنگی
ازل را با ابد ضم کن، حدث را با قدم درکش ۹
ز تلخ یار شیرین لب نشاید رخ ترش کردن
گرت جام شفا بخشند و کرکاس الم، در کش ۱۰
اگر گوش تو میخواهد نوای خسروانیها
به بزم اوحدی آی و شراب از جام جم در کش ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۹ - درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
گوهر بعدی:غزل ۴۳۱ - دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.