هوش مصنوعی: شاعر در این متن از رازداری و پنهان‌داری خود درباره‌ی احساسات و رنج‌هایش سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که رازهایش فاش شده‌اند، اما همچنان دردها و ناله‌هایش را در سکوت پنهان کرده است. شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن می‌گوید و اینکه حتی اگر دوستش به او خنجر بزند، باز هم او را می‌بخشد و برایش کفن آماده کرده است.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

غزل ۴۷۳ - فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام

فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام
سر به سر گفتند آن کو تن به تن پوشیده‌ام ۱

دوست تا احوال ما بشنید رحمت کرد و لطف
خود حدیثی گفتنی بود این که من پوشیده‌ام ۲

چون مرا خاموش بینی از شکیبایی، بدانک
نالهای سر به مهر اندر دهن پوشیده‌ام ۳

قالب و قلبم خیالی در خیالی بیش نیست
خود ندانم بر چه چیز این پیرهن پوشیده‌ام؟ ۴

یاد او را بر دل و دل را به جان پیوسته‌ام
مهر او در جان و جان اندر بدن پوشیده‌ام ۵

من که از دشمن سخن گویم، تامل کن که چون
ماجرای دوست را زیر سخن پوشیده‌ام؟ ۶

اوحدی، گر دوست خنجر میکشد دستش مگیر
گو: بزن، کز بهر شمشیرش کفن پوشیده‌ام ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۵۴۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۷۲ - من چو همین حرف الف دیده‌ام
گوهر بعدی:غزل ۴۷۴ - به مسجد ره نمی‌دانم، گرفتار خراباتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.