هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و فراق سخن می‌گوید. او از نقش صورت معشوق بر دل خود و تلخی فراق می‌گوید و بیان می‌کند که با وجود دوری از معشوق، هنوز عشق او را در دل دارد. شاعر از ناامیدی و رنج عشق می‌نالد و آرزو می‌کند که حتی در قیامت نیز روی معشوق را ببیند.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از مفاهیم فلسفی و عرفانی مانند قیامت و دوزخ نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.

غزل ۴۸۲ - چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم

چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم
حکایت دگران سر به سر زیاد بهشتم ۱

اگر چه نام مرا دور کرده‌ای تو ز دفتر
به نام روی تو صد دفتر نیاز نبشتم ۲

ز شاخ وصل تو دستم نداد میوهٔ‌شیرین
مگر که دانهٔ این میوه تلخ بود، که کشتم ۳

اگر چه موی شکافی همی کنم ز معانی
به اعتماد تو یکسر پلاس بود،که رشتم ۴

به خاک پای تو کز دامن تو دست ندارم
و گر ز قالب پوسیده کوزه سازی و خشتم ۵

اگر تو روی نخواهی نمود روز قیامت
به دوزخم بر ازین ره، که من نه مرد بهشتم ۶

سرشک دیده چنان ریخت اوحدی ز فراقت
کز آب دیدهٔ او خاک ره به خون بسرشتم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۵۹۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۸۱ - دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستم
گوهر بعدی:غزل ۴۸۳ - پیشتر از عاشقی عافیتی داشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.