هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و جدایی میگوید و از معشوق خود میخواهد که بر او رحم کند. او از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و بیان میکند که در دام عشق او اسیر شده و جز رنج و خون چیزی نصیبش نشده است. شاعر آرزو میکند که باد بوی معشوق را برایش بیاورد تا شاید تسکینی برای درد او باشد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۴۹۴ - غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
رحمت کن آخر بر روی زردم ۱
خونم بریزی هر روز، چون من
داد از تو خواهم، گویی چه کردم؟ ۲
در دام حسنت جز دم ندیدم
وز خوان عشقت جز خون نخوردم ۳
نقش غمم چون بر دل نوشتی
من نامهٔ خود در مینوردم ۴
خاک نسیمت گردم به زاری
باشد که آرد پیش تو گردم ۵
ای باد مشکین، گر میتوانی
بویی بیاور زان باغ وردم ۶
تا دیدهٔ من دید آن صنم را
گر اوحدی را، دیدم نه مردم ۷
رحمت کن آخر بر روی زردم ۱
خونم بریزی هر روز، چون من
داد از تو خواهم، گویی چه کردم؟ ۲
در دام حسنت جز دم ندیدم
وز خوان عشقت جز خون نخوردم ۳
نقش غمم چون بر دل نوشتی
من نامهٔ خود در مینوردم ۴
خاک نسیمت گردم به زاری
باشد که آرد پیش تو گردم ۵
ای باد مشکین، گر میتوانی
بویی بیاور زان باغ وردم ۶
تا دیدهٔ من دید آن صنم را
گر اوحدی را، دیدم نه مردم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۳ - اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم
گوهر بعدی:غزل ۴۹۵ - هر چند به کوی او دیرست که پی بردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.