هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق، شور و هیجان، مبارزه با ظلم و تاریکی، و بیان احساسات عمیق خود سخن میگوید. او از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که میتواند جهان را تغییر دهد و بر تاریکیها غلبه کند. همچنین، شاعر به مبارزه با ملامتگران و ظلمتیان اشاره میکند و از عزم خود برای ایجاد تحول و روشنایی در جهان سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی، فلسفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مبارزه با ظلم و تاریکی نیاز به درک و تجربه بیشتری از زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۵۲۹ - برخیزم و دلها را در ولوله اندازم
برخیزم و دلها را در ولوله اندازم
بر ظلمتیان نوری زین مشعله اندازم ۱
ارکان سلامت را بر باد دهم خرمن
ارباب ملامت را خر در کله اندازم ۲
گر دام نهد غولی، در رهگذر گولی
آوازهٔ « دزد آمد» در قافله اندازم ۳
آن بادهٔ صافی را در شیشهٔ جان ریزم
وین جیفهٔخاکی را در مزبله اندازم ۴
یا زلف مسلسل را در بند کند لیلی
یا من دل مجنون را در سلسله اندازم ۵
از خال سیاه او بر دام زنم رسمی
وین دانه پرستان را سر درغله اندازم ۶
گر چرخ، نه چون جوزا، بندد کمر مهرم
ثور و حمل او را در سنبله اندازم ۷
بر دوست به نزدیکی زنهار نهم چندان
کز باغ و ز دشت او را در هروله اندازم ۸
پروردهٔ عشقم من ، بسیار همی باید
تا دوستی مادر بر قابله اندازم ۹
کو مستمعی طالب؟ تا وقت سخن گفتن
اندر سرا و سری زین مسئله اندازم ۱۰
از بیضهٔ این مرغان یک بچه نشد حاصل
تا زقهٔ این زهرش در حوصله اندازم ۱۱
چون اوحدی از مستی سر بر نکنی ار من
در جام تو زین افیون یک خردله اندازم ۱۲
سر بر خط من بینی دیوان قوی دل را
چون دخنهٔ این افیون بر مندله اندازم ۱۳
بر ظلمتیان نوری زین مشعله اندازم ۱
ارکان سلامت را بر باد دهم خرمن
ارباب ملامت را خر در کله اندازم ۲
گر دام نهد غولی، در رهگذر گولی
آوازهٔ « دزد آمد» در قافله اندازم ۳
آن بادهٔ صافی را در شیشهٔ جان ریزم
وین جیفهٔخاکی را در مزبله اندازم ۴
یا زلف مسلسل را در بند کند لیلی
یا من دل مجنون را در سلسله اندازم ۵
از خال سیاه او بر دام زنم رسمی
وین دانه پرستان را سر درغله اندازم ۶
گر چرخ، نه چون جوزا، بندد کمر مهرم
ثور و حمل او را در سنبله اندازم ۷
بر دوست به نزدیکی زنهار نهم چندان
کز باغ و ز دشت او را در هروله اندازم ۸
پروردهٔ عشقم من ، بسیار همی باید
تا دوستی مادر بر قابله اندازم ۹
کو مستمعی طالب؟ تا وقت سخن گفتن
اندر سرا و سری زین مسئله اندازم ۱۰
از بیضهٔ این مرغان یک بچه نشد حاصل
تا زقهٔ این زهرش در حوصله اندازم ۱۱
چون اوحدی از مستی سر بر نکنی ار من
در جام تو زین افیون یک خردله اندازم ۱۲
سر بر خط من بینی دیوان قوی دل را
چون دخنهٔ این افیون بر مندله اندازم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۵۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۲۸ - نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم
گوهر بعدی:غزل ۵۳۰ - بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.