هوش مصنوعی:
این متن بیانگر احساسات عمیق و عاشقانهای است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. او از ناتوانی خود در برابر جور و ستم معشوق و نبودن چارهای برای رهایی از این عشق نافرجام سخن میگوید. شاعر از طاقت نداشتن در برابر نگاه معشوق و نداشتن راهی برای فرار از این عشق شکایت میکند و از این که دیگران به او توصیه میکنند که از معشوق دوری کند، اما او قادر به انجام این کار نیست، ابراز ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و شکایت از عشق نافرجام ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۵۶۴ - تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟
تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟
سپر جور تو با خویش ندارم، چه کنم؟ ۱
خلق گویند که: ترکش کن و عهدش بشکن
ای عزیزان، چو من این کیش ندارم چه کنم؟ ۲
بزنی ناوک و دل شکر نگوید چه کند؟
بزنی خنجر و سر پیش ندارم چه کنم؟ ۳
طبعم اندیشهٔ سودای تو کردست و خطاست
چارهٔ طبع بداندیش ندارم چه کنم؟ ۴
طاقت ناوک چشم تو مرا نیست ولیک
چون زدی درد جگر ریش ندارم چه کنم؟ ۵
جان فدا کردم و گفتی که: نه اندر خور ماست
در جهان چون من ازین بیش ندارم چه کنم؟ ۶
هر کرا دولت وصل تو بود محتشمست
این سعادت من درویش ندارم چه کنم؟ ۷
دی غمت گفت که: بیگانه مشو با خویشان
من بیگانه سر خویش ندارم چه کنم؟ ۸
گشت قربان غمت اوحدی و میگوید:
تیر تدبیر تو در کیش ندارم چه کنم؟ ۹
سپر جور تو با خویش ندارم، چه کنم؟ ۱
خلق گویند که: ترکش کن و عهدش بشکن
ای عزیزان، چو من این کیش ندارم چه کنم؟ ۲
بزنی ناوک و دل شکر نگوید چه کند؟
بزنی خنجر و سر پیش ندارم چه کنم؟ ۳
طبعم اندیشهٔ سودای تو کردست و خطاست
چارهٔ طبع بداندیش ندارم چه کنم؟ ۴
طاقت ناوک چشم تو مرا نیست ولیک
چون زدی درد جگر ریش ندارم چه کنم؟ ۵
جان فدا کردم و گفتی که: نه اندر خور ماست
در جهان چون من ازین بیش ندارم چه کنم؟ ۶
هر کرا دولت وصل تو بود محتشمست
این سعادت من درویش ندارم چه کنم؟ ۷
دی غمت گفت که: بیگانه مشو با خویشان
من بیگانه سر خویش ندارم چه کنم؟ ۸
گشت قربان غمت اوحدی و میگوید:
تیر تدبیر تو در کیش ندارم چه کنم؟ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۶۳ - فراق روی تو میسوزدم جگر، چه کنم؟
گوهر بعدی:غزل ۵۶۵ - درمان درد دوری آن یار میکنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.