هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به جستجوی معنای زندگی و حقیقت وجودی میپردازد. شاعر از طریق پرسشهای فلسفی و عرفانی، به دنبال درک عمیقتری از جهان و خود است. او از بتگر دانا، حکیمان، مسیحا و دیگران میپرسد تا به حقیقت برسد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حقیقت را باید از دانندهای واحد جستجو کرد و درک آن فراتر از پرسشهای معمولی است.
رده سنی:
18+
این متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که برای درک کامل آن، نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. مفاهیمی مانند جستجوی حقیقت، معنای زندگی و وجود خداوند، معمولاً برای نوجوانان و جوانان قابل درکتر است و نیاز به سطحی از تفکر انتزاعی دارد که معمولاً در سنین بالاتر شکل میگیرد.
غزل ۵۸۹ - حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
یا خود از پیش حکیمان توانا پرسیم ۱
چه طلسمست درین گنج و چه رسمست او را
یا چه اسمست؟ کسی نیست کزو وا پرسیم ۲
راه بسیار درین خانه، ولیکن ما را
راه آن نیست که گوییم سخن، یا پرسیم ۳
هر که ما را بشناسد به خدا راه برد
کو شناسنده؟ که از وی سخن ما پرسیم ۴
جان مسیحست و صلیبش تن و این معنی را
زود دانیم اگر پیش مسیحا پرسیم ۵
سر فرزند درین خانه نشد پیدا، لیک
چون به آن خانه در آییم ز بابا پرسیم ۶
روح را پیشتر از آدم و حوا اصلیست
ما نه طفلیم، که از آدم و حوا پرسیم ۷
صد هزار اسم فزونست و مسماش یکی
اسم جوییم کنون؟ یا ز مسما پرسیم؟ ۸
حال امروز بپرسیم ز داننده به نقد
حال فردا بگذاریم، که فردا پرسیم ۹
قطرهای بیش نباشد دو جهان از دریاش
صفت قطره همان به که ز دریا پرسیم ۱۰
اوحدی، رو، تو سخن گوی که مقصود سخن
یک حدیثست و هم از مردم یکتا پرسیم ۱۱
یا خود از پیش حکیمان توانا پرسیم ۱
چه طلسمست درین گنج و چه رسمست او را
یا چه اسمست؟ کسی نیست کزو وا پرسیم ۲
راه بسیار درین خانه، ولیکن ما را
راه آن نیست که گوییم سخن، یا پرسیم ۳
هر که ما را بشناسد به خدا راه برد
کو شناسنده؟ که از وی سخن ما پرسیم ۴
جان مسیحست و صلیبش تن و این معنی را
زود دانیم اگر پیش مسیحا پرسیم ۵
سر فرزند درین خانه نشد پیدا، لیک
چون به آن خانه در آییم ز بابا پرسیم ۶
روح را پیشتر از آدم و حوا اصلیست
ما نه طفلیم، که از آدم و حوا پرسیم ۷
صد هزار اسم فزونست و مسماش یکی
اسم جوییم کنون؟ یا ز مسما پرسیم؟ ۸
حال امروز بپرسیم ز داننده به نقد
حال فردا بگذاریم، که فردا پرسیم ۹
قطرهای بیش نباشد دو جهان از دریاش
صفت قطره همان به که ز دریا پرسیم ۱۰
اوحدی، رو، تو سخن گوی که مقصود سخن
یک حدیثست و هم از مردم یکتا پرسیم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۸ - مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
گوهر بعدی:غزل ۵۹۰ - عقل صوفی را مهار اندر کشیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.