هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و درد فراق معشوق خود میگوید. او از بیقراری و رنجی که در فراق معشوق متحمل میشود سخن میگوید و از بیتوجهی معشوق به احساساتش شکایت میکند. شاعر خود را مانند پروانهای میداند که در آتش عشق میسوزد و از معشوق میخواهد که به او توجه کند و دردش را تسکین دهد.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عشق و فراق است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۶۳۷ - هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من
هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من
در خون نشیند، تا کند چون روز روشن راز من ۱
از دیده گر در پیش دل سیلی نرفتی هر نفس
آتش به جانم در زدی این آه برقانداز من ۲
من شرح دل پرداز خود برخی فرستم پیش تو
لیکن تو کمتر میکنی گوشی به دل پرداز من ۳
بالم به سنگ سر کشی بشکستی ای سیمین بدن
ورنه کجا خالی شدی کوی تو از پرواز من؟ ۴
برخاستی تا: خون من در پای خود ریزی دگر
ای آرزوی دل، دمی بنشین و بنشان آز من ۵
پروانهوارم سوختی، ای شمع وز رخسار تو
نه پرتوی بر حال دل، نه بوسهای در گاز من ۶
از بس که نالد اوحدی در حسرت دیدار تو
پر شد جهان ز آوازه عشق بلند آواز من ۷
در خون نشیند، تا کند چون روز روشن راز من ۱
از دیده گر در پیش دل سیلی نرفتی هر نفس
آتش به جانم در زدی این آه برقانداز من ۲
من شرح دل پرداز خود برخی فرستم پیش تو
لیکن تو کمتر میکنی گوشی به دل پرداز من ۳
بالم به سنگ سر کشی بشکستی ای سیمین بدن
ورنه کجا خالی شدی کوی تو از پرواز من؟ ۴
برخاستی تا: خون من در پای خود ریزی دگر
ای آرزوی دل، دمی بنشین و بنشان آز من ۵
پروانهوارم سوختی، ای شمع وز رخسار تو
نه پرتوی بر حال دل، نه بوسهای در گاز من ۶
از بس که نالد اوحدی در حسرت دیدار تو
پر شد جهان ز آوازه عشق بلند آواز من ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۵۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۳۶ - عشق نورزیده بود جان سبکبار من
گوهر بعدی:غزل ۶۳۸ - نه بییادت برآید یک دم از من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.