۳۳۶ بار خوانده شده

غزل شمارهٔ ۷۲۲

ماییم و خراباتی پر بادهٔ جوشیده
جز رند خراباتی آن باده ننوشیده

رندان سر افرازش دستار گرو کرده
خوبان طرب سازش رخسار نپوشیده

رندان وی از سستی بر چرخ سبق برده
خوبان وی از مستی در عربده کوشیده

بی‌فتنه مقیمانش فعلی نپسندیده
بی‌باده حریفانش قولی ننوشیده

زان باده چو تر گردی، از صومعه برگردی
وانگاه به سر گردی، ای زاهد خوشیده

هر دل که توانسته این حال طلب کرده
چون حال بدانسته دیگر نخروشیده

تا اوحدی افتاده اندر پی این باده
پستان سعادت را بگرفته و دوشیده
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۷۲۱
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۷۲۳
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.