هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر عشق و ستایش خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیز جز یاد و عشق معشوق ارزش توجه ندارد. شاعر همچنین از مستی و شور عشق صحبت میکند و بیان میکند که تنها معشوق است که میتواند او را به خانه بازگرداند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عرفانی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی داشته باشد.
غزل ۷۲۹ - سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه
سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه
روزی که درآیی ز درم مست شبانه ۱
در صورت خوبان همه نوریست الهی
از شمع رخت میزند آن نور زبانه ۲
با چشم تو یک رنگ چو گشتیم به مستی
جز چشم تو ما را که برد مست به خانه؟ ۳
هر چند که جان را بر لعل تو بها نیست
شرطیست که امروز نجوییم بهانه ۴
آنی تو، که جز با تو درین ملک ندیدیم
خوی ملکی با کس و روی ملکانه ۵
جز یاد جمالت همه ذوقست خرافات
جز قصهٔ عشقت همه با دست و فسانه ۶
با غمزهٔ رویت سخن خال نگوییم
زنهار! که ما غره نگشتیم به دانه ۷
آنجا مطلب روزه و تسبیح، که در روی
آواز مغنی بود و جام مغانه ۸
با اوحدی امروز یکی باش، که مردم
از دور نگویند: فلان بود و فلانه ۹
روزی که درآیی ز درم مست شبانه ۱
در صورت خوبان همه نوریست الهی
از شمع رخت میزند آن نور زبانه ۲
با چشم تو یک رنگ چو گشتیم به مستی
جز چشم تو ما را که برد مست به خانه؟ ۳
هر چند که جان را بر لعل تو بها نیست
شرطیست که امروز نجوییم بهانه ۴
آنی تو، که جز با تو درین ملک ندیدیم
خوی ملکی با کس و روی ملکانه ۵
جز یاد جمالت همه ذوقست خرافات
جز قصهٔ عشقت همه با دست و فسانه ۶
با غمزهٔ رویت سخن خال نگوییم
زنهار! که ما غره نگشتیم به دانه ۷
آنجا مطلب روزه و تسبیح، که در روی
آواز مغنی بود و جام مغانه ۸
با اوحدی امروز یکی باش، که مردم
از دور نگویند: فلان بود و فلانه ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۲۸ - پدید نیست اسیران عشق را خانه
گوهر بعدی:غزل ۷۳۰ - گرد مغان گرد و بادهای مغانه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.