هوش مصنوعی:
این شعر از اوحدی بیانگر درد و رنج عاشقی است که از معشوق خود دور افتاده و در عشق او گرفتار شده است. شاعر از ناامیدی و رنجهای عشق میگوید و از دردهایی که بر او وارد شده است سخن میراند. او از غم و اندوه خود میگوید و از این که معشوق از دام محبت گریخته است، اظهار ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عرفانی و عاشقانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۷۳۸ - ثوابست پرسیدن خستهای
ثوابست پرسیدن خستهای
که دور افتد از وصل پیوستهای ۱
سواران چابک سرد، گردمی
بسازند با پای آهستهای ۲
نمیدانم از زورمندان درست
جلادت نمودن بر اشکستهای ۳
به پایش فرو رفته خار جفا
ز دستش درافتاده گل دستهای ۴
چه داند که بر من چها میرود؟
ز دام محبت برون جستهای ۵
کجا غصهٔ دل تواند نهفت؟
چو من رخ به خون جگر شستهای ۶
بگو، ای صبا، قصهٔ اوحدی
چو پرسندت از حال پابستهای ۷
که دور افتد از وصل پیوستهای ۱
سواران چابک سرد، گردمی
بسازند با پای آهستهای ۲
نمیدانم از زورمندان درست
جلادت نمودن بر اشکستهای ۳
به پایش فرو رفته خار جفا
ز دستش درافتاده گل دستهای ۴
چه داند که بر من چها میرود؟
ز دام محبت برون جستهای ۵
کجا غصهٔ دل تواند نهفت؟
چو من رخ به خون جگر شستهای ۶
بگو، ای صبا، قصهٔ اوحدی
چو پرسندت از حال پابستهای ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۳۷ - خانهٔ صبر مرا باز برانداختهای
گوهر بعدی:غزل ۷۳۹ - یارب! تو دوش با که به شادی نشستهای؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.