هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که به موضوع بتپرستی و رهایی از آن میپردازد. شاعر از نقشهای دنیوی و بتهای معنوی سخن میگوید و تأکید میکند که تنها با نور جان میتوان از این دامها رهایی یافت. او از مؤمنان میخواهد که از بتهای درونی و بیرونی خود رها شوند و به حقیقت برسند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی مذهبی و عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۷۶۴ - کدامین نقشبند این نقش بستی؟
کدامین نقشبند این نقش بستی؟
همه یک دست و هر نقشی به دستی ۱
به نور جان شدست این نقش ممتاز
و گرنه کی چنین در دل نشستی؟ ۲
گر این جان در بت سنگین بدیدی
عجب دارم خلیل ار بت شکستی ۳
ورین معنی بتی را جمع بودی
کدامینمؤمناز بت باز رستی؟ ۴
بیا، تا هر دم از دستی بر آییم
مگر نقاش این آید به دستی ۵
که گر پا بستهٔ این نقش گردیم
چه فرق ازمؤمنی تا بتپرستی؟ ۶
نهاد اندر لب شیرین این قوم
میی روشن، که هر جامی و مستی ۷
پریشان کرد گرد روی ایشان
سر زلفی که هر تاری و شستی ۸
مسلمان، اوحدی، آن روز بودی
که از دام چنین بتها برستی ۹
همه یک دست و هر نقشی به دستی ۱
به نور جان شدست این نقش ممتاز
و گرنه کی چنین در دل نشستی؟ ۲
گر این جان در بت سنگین بدیدی
عجب دارم خلیل ار بت شکستی ۳
ورین معنی بتی را جمع بودی
کدامینمؤمناز بت باز رستی؟ ۴
بیا، تا هر دم از دستی بر آییم
مگر نقاش این آید به دستی ۵
که گر پا بستهٔ این نقش گردیم
چه فرق ازمؤمنی تا بتپرستی؟ ۶
نهاد اندر لب شیرین این قوم
میی روشن، که هر جامی و مستی ۷
پریشان کرد گرد روی ایشان
سر زلفی که هر تاری و شستی ۸
مسلمان، اوحدی، آن روز بودی
که از دام چنین بتها برستی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۶۳ - دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی
گوهر بعدی:غزل ۷۶۵ - میی کو ترا میرهاند ز مستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.