هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و ناامیدی از معشوق سخن میگوید. او از بیتوجهی و بیمهری معشوق شکایت دارد و بیان میکند که معشوق به رغم وعدههایش، به او توجهی نمیکند و درد و رنج او را تسکین نمیدهد. شاعر از رفتار معشوق متعجب است و احساس میکند که معشوق او را رها کرده و به او اهمیت نمیدهد.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و شکایت از معشوق ممکن است برای سنین پایینتر نامناسب باشد.
غزل ۷۹۸ - دل من دردمند تست درمانش نمیسازی
دل من دردمند تست درمانش نمیسازی
دلت بر وی نمیسوزد به فرمانش نمیسازی ۱
تنم را خون دل خوردی و ترکش میکنی اکنون
عجب دارم ز کیش تو که: قربانش نمیسازی؟ ۲
ز کار من همی پرسی که چونست آن؟ نمیدانم
به دشواری کشید این کار و آسانش نمیسازی ۳
لبت یک روز بوسی، گفت،خواهم داد، سالی شد
عجب گر باز از آن کشتن پشیمانش نمیسازی! ۴
ترا تا تیر مژگان در کمان ابروان آمد
ندیدم سینهای کآماج پیکانش نمیسازی ۵
دلم را بارها گفتی که: سامانی دهی، اکنون
چو شد سرگشته میبینم که سامانش نمیسازی ۶
نمودی: کاوحدی را جمع خواهم داشتن، اکنون
نباشی جمع، تا روزی پریشانش نمیسازی ۷
دلت بر وی نمیسوزد به فرمانش نمیسازی ۱
تنم را خون دل خوردی و ترکش میکنی اکنون
عجب دارم ز کیش تو که: قربانش نمیسازی؟ ۲
ز کار من همی پرسی که چونست آن؟ نمیدانم
به دشواری کشید این کار و آسانش نمیسازی ۳
لبت یک روز بوسی، گفت،خواهم داد، سالی شد
عجب گر باز از آن کشتن پشیمانش نمیسازی! ۴
ترا تا تیر مژگان در کمان ابروان آمد
ندیدم سینهای کآماج پیکانش نمیسازی ۵
دلم را بارها گفتی که: سامانی دهی، اکنون
چو شد سرگشته میبینم که سامانش نمیسازی ۶
نمودی: کاوحدی را جمع خواهم داشتن، اکنون
نباشی جمع، تا روزی پریشانش نمیسازی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۵۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۹۷ - ز برنا پیشگان آموز و رندان رسم سربازی
گوهر بعدی:غزل ۷۹۹ - عالمی را به فراق رخ خود میسوزی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.