هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن می‌گوید. او از درد دوری معشوق و بی‌وفایی او شکایت می‌کند و از این که دلش جز کینه چیزی نمی‌پرورد، اظهار ناراحتی می‌کند. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود اشاره می‌کند و در پایان، از عشق به عنوان یک تجربه رسواکننده یاد می‌کند که حتی پیران نیز از آن درس می‌گیرند.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند کینه و رسوایی نیاز به بلوغ فکری برای درک کامل دارند.

غزل ۷۹۹ - عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی

عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی
تا خود از جمله کرا وصل تو باشد روزی؟ ۱

دل سخت تو به جز کینه نورزد با ما
چون به دل کینه کشی، پس به چه مهر اندوزی؟ ۲

خار این کوه و بیابان همه سوزن باید
تا تو این پرده که بر ما بدریدی دوزی ۳

نسبت گل بتو می‌کردم و عقلم می‌گفت:
پیش خورشید نشاید که چراغ افروزی ۴

وقت آن بود که دل بر خورد از لعل لبت
چرخ پیروزه نمی‌خواست مرا پیروزی ۵

شب هجران ترا صبح پدیدار نبود
گر خیال رخ خوب تو نکردی روزی ۶

اوحدی، بر رخ این تازه جوانان بی‌زر
عشق رسوا بود، آنگاه به پیر آموزی؟ ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۷۹۸ - دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی
گوهر بعدی:غزل ۸۰۰ - هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.