هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و علاقه بی‌پایان خود به معشوق سخن می‌گوید، حتی با وجود بی‌مهری و تندی معشوق. او ابراز می‌کند که حاضر است هر رنجی را تحمل کند و به عشق خود وفادار بماند. شاعر از ناامیدی و درماندگی خود در برابر این عشق غریزی می‌گوید و در پایان، معشوق را ستایش می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ عاطفی و فکری دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۸۰۰ - هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی

هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی
اگر چه خون دل من هزار بار بریزی ۱

مرا سریست کزان خاک آستانه نریزم
اگر تو بر سرم آن خاک آستانه ببیزی ۲

شبم به وعدهٔ فردای خودنشانی و چون من
در انتظار نشینم، تو روزها بگریزی ۳

میان ما و تو کاری کجا ز پیش برآید؟
که من تواضع و خدمت کنم، تو تندی و تیزی ۴

مگر تو با من مسکین سری ز لطف درآری
و گرنه پای عتابت که دارد؟ از تو ستیزی ۵

طبیب شهر همانا علاج و چاره نداند
مرا، که مهر جبلی شدست و عشق غریزی ۶

به دوست تحفه فرستند چیزها، من مسکین
ترا چه تحفه فرستم؟ که بهتر از همه چیزی ۷

عجب مدار که پیشت چراغ را بنشانم
که شمع نیز در آن شب نشسته به، که تو خیزی ۸

اگر بضاعت مزجاة اوحدی نکنی رد
روا بود که: ز خوبان مصر ما،تو عزیزی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۷۹۹ - عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی
گوهر بعدی:غزل ۸۰۱ - باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.