هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از رنجهایی که از دست معشوق کشیده است شکایت میکند و زیباییهای او را توصیف میکند. شاعر همچنین از درد فراق و تلاش برای یافتن معشوق سخن میگوید و بیان میکند که تا زمانی که به وصال معشوق نرسد، آرام نخواهد نشست.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۸۵۶ - ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی
ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی
مگر ز دست تو کافر، که دشمن دینی ۱
چو دیدهٔ همه کس دیدن تو میخواهد
کسی چه عیب تو گوید؟ که: خویشتن بینی ۲
اگر پیاده روی، سرو گلشن جانی
وگر سوار شوی، شمع خانهٔ زینی ۳
شب شراب که باشد رخ تو شاهد و شمعی
بجز لب تو نیاید بکار شیرینی ۴
ندانمت که به دست که اوفتادی باز؟
عجب که دست نبوسند کش تو شاهینی! ۵
به درد مند غم او رمن که میگوید؟
مکن حکایت درمان چو درد او چنین ۶
میان به جستن یار، اوحدی،چنان دربند
که تا به دست نیاید ز پای ننشینی ۷
مگر ز دست تو کافر، که دشمن دینی ۱
چو دیدهٔ همه کس دیدن تو میخواهد
کسی چه عیب تو گوید؟ که: خویشتن بینی ۲
اگر پیاده روی، سرو گلشن جانی
وگر سوار شوی، شمع خانهٔ زینی ۳
شب شراب که باشد رخ تو شاهد و شمعی
بجز لب تو نیاید بکار شیرینی ۴
ندانمت که به دست که اوفتادی باز؟
عجب که دست نبوسند کش تو شاهینی! ۵
به درد مند غم او رمن که میگوید؟
مکن حکایت درمان چو درد او چنین ۶
میان به جستن یار، اوحدی،چنان دربند
که تا به دست نیاید ز پای ننشینی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۵۵ - رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی
گوهر بعدی:غزل ۸۵۷ - از مردم این مرحله دلساز نبینی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.