هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به اهمیت گوش دادن به سخنان حکیمانه و آموزنده از منابع درست و اهل خبره تأکید میکند. شاعر بیان میکند که برای درک حقایق جهان و زندگی، باید به سخنان افرادی که از دانش و تجربه برخوردارند گوش داد و از آنها پند گرفت. همچنین، شاعر به تفاوت میان ظاهر و باطن، و اهمیت تشخیص حق از باطل اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مفاهیم ارتباط برقرار کنند و از آنها بهرهمند شوند.
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - وله غفرالله ذنوبه
اگر حقایق معنی به گوش جان شنوی
حدیث بیلب و گفتار بیزبان شنوی ۱
دلت جگر بگرفتست، ورنه راز سپهر
ز ذره ذرهٔ گیتی زمان زمان شنوی ۲
ز ناقلان زمین پند گوش کن، باری
چو آن حضور نداری کز آسمان شنوی ۳
چو پای بستهٔ این قبه گشتهای، ناچار
درو هر آنچه بگویی سخن، همان شنوی ۴
به اعتقاد تو بر فعل جز یقینی نیست
گرت به فعل بگویم، به صد زبان شنوی ۵
حدیث با تو به اندازهٔ تو باید گفت
که گر بلند کنم اندکی، گران شنوی ۶
بو اعظان نکنی گوش، غیر آن ساعت
که نام جنت و حلوای رایگان شنوی ۷
به بوی سود کنی ترک خانه، ور نی تو
سفر کجا کنی، ار قصهٔ زیان شنوی؟ ۸
حدیث پیر ریایی ز عارفی بررس
که آنچنانکه فراخور بود چنان شنوی ۹
اگر طریق هدایت روی تو، شرط آنست
که هر حدیث که خواهی، ز اهل آن شنوی ۱۰
و گر نه نان به بهای کلیچه باید خورد
چو وصف آن تو هم از صاحب دکان شنوی ۱۱
سخن به ریش دراز و به ریش کوته نیست
سخن بزرگ بود کان ز خردهدان شنوی ۱۲
میان بره و گرگ آنزمان بدانی فرق
که کارنامهٔ این گله از شبان شنوی ۱۳
چو غول نام دلیلی برد، روا نبود
که ریش برکنی، ای خواجه و روان شنوی ۱۴
تو خود به باغ رو و گوش کن که: سرد بود
اگر فضیلت بلبل ز باغبان شنوی ۱۵
کسی که فرق نداند میان قالب و جان
حدیث قالبی او چرا به جان شنوی؟ ۱۶
سخن، که از نفس ناتوان شود صادر
یقین بدان تو که: البته ناتوان شنوی ۱۷
اگر بود خرد پیر با جوانی جفت
روا بود سخن پیر کز جوان شنوی ۱۸
به رهروی رو و گر مشکلیت هست بپرس
که حل مشکل خود از چنین کسان شنوی ۱۹
فتوح میطلبی؟ شعر اوحدی میخوان
که این غرض، که تو داری در آن میان شنوی ۲۰
حدیث بیلب و گفتار بیزبان شنوی ۱
دلت جگر بگرفتست، ورنه راز سپهر
ز ذره ذرهٔ گیتی زمان زمان شنوی ۲
ز ناقلان زمین پند گوش کن، باری
چو آن حضور نداری کز آسمان شنوی ۳
چو پای بستهٔ این قبه گشتهای، ناچار
درو هر آنچه بگویی سخن، همان شنوی ۴
به اعتقاد تو بر فعل جز یقینی نیست
گرت به فعل بگویم، به صد زبان شنوی ۵
حدیث با تو به اندازهٔ تو باید گفت
که گر بلند کنم اندکی، گران شنوی ۶
بو اعظان نکنی گوش، غیر آن ساعت
که نام جنت و حلوای رایگان شنوی ۷
به بوی سود کنی ترک خانه، ور نی تو
سفر کجا کنی، ار قصهٔ زیان شنوی؟ ۸
حدیث پیر ریایی ز عارفی بررس
که آنچنانکه فراخور بود چنان شنوی ۹
اگر طریق هدایت روی تو، شرط آنست
که هر حدیث که خواهی، ز اهل آن شنوی ۱۰
و گر نه نان به بهای کلیچه باید خورد
چو وصف آن تو هم از صاحب دکان شنوی ۱۱
سخن به ریش دراز و به ریش کوته نیست
سخن بزرگ بود کان ز خردهدان شنوی ۱۲
میان بره و گرگ آنزمان بدانی فرق
که کارنامهٔ این گله از شبان شنوی ۱۳
چو غول نام دلیلی برد، روا نبود
که ریش برکنی، ای خواجه و روان شنوی ۱۴
تو خود به باغ رو و گوش کن که: سرد بود
اگر فضیلت بلبل ز باغبان شنوی ۱۵
کسی که فرق نداند میان قالب و جان
حدیث قالبی او چرا به جان شنوی؟ ۱۶
سخن، که از نفس ناتوان شود صادر
یقین بدان تو که: البته ناتوان شنوی ۱۷
اگر بود خرد پیر با جوانی جفت
روا بود سخن پیر کز جوان شنوی ۱۸
به رهروی رو و گر مشکلیت هست بپرس
که حل مشکل خود از چنین کسان شنوی ۱۹
فتوح میطلبی؟ شعر اوحدی میخوان
که این غرض، که تو داری در آن میان شنوی ۲۰
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۰
۵۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - وله علیه الرحمه
گوهر بعدی:قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - وله ایضا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.