هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از خواجوی کرمانی، بیانگر عشق و شیفتگی شاعر به معشوق است. او با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌های غنی، مانند بوی دلارام، آب رخش، طوطی و شکر، سرو و خورشید، به توصیف معشوق و احساسات خود می‌پردازد. شاعر از جفاهای معشوق نیز گلایه می‌کند، اما در نهایت عشق و ارادت خود را ابراز می‌دارد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعاره‌های به کار رفته نیاز به دانش ادبی نسبتاً بالایی دارد.

غزل ۲۹۱ - من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد

من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
در آتشم ز آب رخش کاب رخ من می‌برد

آنکو لبش گاه سخن هم طوطی و هم شکرست
طوطی خطش از چه رو پر بر شکر می‌گسترد

سرو از قد چون عرعرش گل پیش روی چون خورش
این دست بر سر می‌زند و آن جامه بر تن می‌درد

من تحفه جان می‌آورم بهر نثار مقدمش
وان جان شیرین از جفا ما را بجان می‌آورد

زلف سیه کارش نگر و آنچشم خونخوارش نگر
کاین قصد جانم می‌کند و آن خون جانم می‌خورد

هنگام تیر انداختن گر بر من آرد تاختن
در پای او سر باختن عاشق بجان و دل خرد

بگذشتی و بگذاشتی ما را و هیچ انگاشتی
جانا ز خشم وآشتی بگذر که این هم بگذرد

گه گه به چشم مرحمت برما نظر می‌کن ولی
سلطان ز کبر و سلطنت در هر گدائی ننگرد

زان سنبل عنبر شکن خواجو چو می‌راند سخن
می‌یابم از انفاس او بوئی که جان می‌پرورد
کانال گوهرین در ایتا
۵۰۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۹۰ - سوز غم تو آتشم از جان بر آورد
گوهر بعدی:غزل ۲۹۲ - گل نهالی به بوستان آورد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.