هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه، از عشق و هجران سخن می‌گوید. شاعر از زیبایی معشوق، درد فراق، و دیوانگی ناشی از عشق می‌سراید. همچنین، به داستان‌های عاشقانه مانند فرهاد و شیرین و یعقوب و یوسف اشاره می‌کند. در پایان، شاعر از مطرب می‌خواهد نوایی بنوازد تا دلش را تسکین دهد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات به داستان‌های پیچیده مانند فرهاد و شیرین یا یعقوب و یوسف نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

غزل ۳۶۱ - زهی زلفت گرهگیری پر از بند

زهی زلفت گرهگیری پر از بند
لب لعلت نمک دانی پر از قند

نقاب ششتری از ماه بگشای
طناب چنبری بر مشتری بند

سرم بر کف ز دستان تو تا کی
دلم در خون ز هجران تو تا چند

کسی کو خویش را در یار پیوست
کجا یاد آورد از خویش و پیوند

دلا گر عاشقی ترک خرد گیر
که قدر عشق نشناسد خردمند

ببین فرهاد را کز شور شیرین
بیک موی از کمر خود را در افکند

چرا عمر عزیز آمد بپایان
من و یعقوب را در هجر فرزند

تحمل می‌کنم بارگران را
ولی دیوانه سر می‌گردم از بند

چو جز دلبر نمی‌بینم کسی را
کرا با او توانم کرد مانند

بزن مطرب نوائی از سپاهان
که دل بگرفت ما را از نهاوند

کند خواجو هوای خاک کرمان
ولی پایش به سنگ آید ز الوند
کانال گوهرین در ایتا
۵۴۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۶۰ - این دلبران که پرده برخ در کشیده‌اند
گوهر بعدی:غزل ۳۶۲ - ای ساربان به قتل ضعیفان کمر مبند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.