هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از خواجوی کرمانی، احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق را بیان می‌کند. شاعر از دل مجروح و نازک خود می‌گوید که با هر شکست تیزتر می‌شود، از اشک‌های سیمین و تأثیر آن بر رخسارش سخن می‌گوید، و از عشق به معشوقی که مهرش در دل او جای گرفته است. در پایان، شاعر به دل خود امید می‌دهد که این شبِ فراق به صبح وصال تبدیل خواهد شد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری و ادبی نیاز دارند.

غزل ۴۳۵ - هر کو نظر کند به تو صاحب‌نظر شود

هر کو نظر کند به تو صاحب‌نظر شود
وانکش خبر شود ز غمت بیخبر شود

چون آبگینه این دل مجروح نازکم
هر چند بیشتر شکند تیزتر شود

بگشا کمر که جامهٔ جانرا قبا کنم
گر زانکه دست من بمیانت کمر شود

منعم مکن ز گریه که در آتش فراق
از سیم اشک کار رخم همچو زر شود

از دست دیده نامه نیارم نوشت از آنک
هر لحظه خون روان کند و نامه تر شود

کی برکنم دل از رخ جانان که مهر او
با شیر در دل آمد و با جان بدر شود

بی سر به سر شود من دلخسته را ولیک
بی او گمان مبر که زمانی بسرشود

ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت
این شام صبح گردد و این شب سحر شود

خواجو ز عشق روی مگردان که در هوا
سایر ببال همت و طائر بپر شود
کانال گوهرین در ایتا
۱۰۷۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۳۴ - ایکه هر دم عنبرت بر نسترن چنبر شود
گوهر بعدی:غزل ۴۳۶ - بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود
نظرها و حاشیه ها
ناشناس
۱۳۹۹/۹/۱۹ ۰۴:۵۹

وانکس درست
بنویسید محترماا