هوش مصنوعی: این متن عرفانی و شاعرانه بیانگر تجربه‌ای عمیق از عشق و بی‌خودی است. شاعر از رهایی از خود و پیوستن به معشوق حقیقی سخن می‌گوید، جایی که عقل و خرد در برابر آتش عشق و دیوانگی رنگ می‌بازد. او از سوزش دل، فنا شدن در راه عشق، و رسیدن به حقیقت وجودی خود می‌گوید.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استعاره‌های پیچیده است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'بی‌خودی' و 'دیوانگی' ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم یا گمراه‌کننده باشد.

غزل ۶۸۸ - ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم

ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم
با رخ دلدار خویش نرد نظر باختیم

مشعلهٔ بیخودی از جگر افروختیم
و آتش دیوانگی در خرد انداختیم

بر در ایوان دل کوس فنا کوفتیم
بر سر میدان جان رخش بقا تاختیم

گر سپر انداختیم چون قمر از تاب مهر
تیغ زبان بین چو صبح کز سر صدق آختیم

شمع دل افروختیم عود روان سوختیم
گنج غم اندوختیم با غم دل ساختیم

سر چو ملک بر زدیم از حرم سرمدی
تا علم مرشدی برفلک افراختیم

چون دم دیوانگی از دل خواجو زدیم
مست می عشق را مرتبه بشناختیم
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۸۷ - اشارت کرده بودی تا بیایم
گوهر بعدی:غزل ۶۸۹ - ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.