هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد هجران و اشتیاق به وصال معشوق میگوید و بیان میکند که بدون معشوق، زندگی برایش ارزشی ندارد. او از معشوق میخواهد که به او توجه کند و با وصال خود، دلش را شاد سازد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم پیچیدهتر ادبی، مناسب مخاطبان با سطح درک بالاتر است.
غزل ۶۴ - بیا، کاین دل سر هجران ندارد
بیا، کاین دل سر هجران ندارد
بجز وصلت دگر درمان ندارد ۱
به وصل خود دلم را شاد گردان
که خسته طاقت هجران ندارد ۲
بیا، تا پیش روی تو بمیرم
که بیتو زندگانی آن ندارد ۳
چگونه بیتو بتوان زیست آخر؟
که بیتو زیستن امکان ندارد ۴
بمردم ز انتظار روز وصلت
شب هجران مگر پایان ندارد؟ ۵
بیا، تا روی خوب تو ببینم
که مهر از ذره رخ پنهان ندارد ۶
ز من بپذیر، جانا، نیم جانی
اگر چه قیمت چندان ندارد ۷
چه باشد گر فراغت والهی را
چنین سرگشته و حیران ندارد؟ ۸
وصالت تا ز غم خونم نریزد
عراقی را شبی مهمان ندارد ۹
بجز وصلت دگر درمان ندارد ۱
به وصل خود دلم را شاد گردان
که خسته طاقت هجران ندارد ۲
بیا، تا پیش روی تو بمیرم
که بیتو زندگانی آن ندارد ۳
چگونه بیتو بتوان زیست آخر؟
که بیتو زیستن امکان ندارد ۴
بمردم ز انتظار روز وصلت
شب هجران مگر پایان ندارد؟ ۵
بیا، تا روی خوب تو ببینم
که مهر از ذره رخ پنهان ندارد ۶
ز من بپذیر، جانا، نیم جانی
اگر چه قیمت چندان ندارد ۷
چه باشد گر فراغت والهی را
چنین سرگشته و حیران ندارد؟ ۸
وصالت تا ز غم خونم نریزد
عراقی را شبی مهمان ندارد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۶۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۳ - خرم تن آن کس که دل ریش ندارد
گوهر بعدی:غزل ۶۵ - دل، دولت خرمی ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.