هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از رضایت به زندگی ساده و گذشتن از لذات دنیوی سخن میگوید. او از انتخابهای خود مانند بخشیدن خنده به مردم بیغم، رضایت به تلخیهای زندگی و گذشتن از فرصتهای دنیوی میگوید. همچنین به بیحاصلی انسان در برابر لذات کوچک اشاره میکند و فضای چرخش دنیا را شاد نمیداند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر نیاز به درک و تجربهی بیشتری از زندگی دارد که معمولاً در سنین نوجوانی و بزرگسالی قابل درک است.
غزل ۱۳۰ - ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم ۱
قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک
چون کعبه دل به چشمهٔ زمزم گذاشتیم ۲
مردم به یادگار اثرها گذاشتند
ما دست رد به سینهٔ عالم گذاشتیم ۳
چیزی به روی هم ننهادیم در جهان
جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم ۴
دادند اگر عنان دو عالم به دست ما
از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم ۵
بیحاصلی نگر که حضور بهشت را
از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم ۶
صائب فضای چرخ مقام نشاط نیست
بیهوده پا به حلقهٔ ماتم گذاشتیم ۷
گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم ۱
قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک
چون کعبه دل به چشمهٔ زمزم گذاشتیم ۲
مردم به یادگار اثرها گذاشتند
ما دست رد به سینهٔ عالم گذاشتیم ۳
چیزی به روی هم ننهادیم در جهان
جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم ۴
دادند اگر عنان دو عالم به دست ما
از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم ۵
بیحاصلی نگر که حضور بهشت را
از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم ۶
صائب فضای چرخ مقام نشاط نیست
بیهوده پا به حلقهٔ ماتم گذاشتیم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۹ - ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
گوهر بعدی:غزل ۱۳۱ - از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.