هوش مصنوعی:
این شعر به توصیف طبیعت و تغییرات فصلی میپردازد، با تصاویری از خورشید، ماه، گلها، پرندگان و صداهای طبیعت. همچنین، احساسات شاعرانهای دربارهی غم، تنهایی و کودکی بیان میشود. شاعر از مسخره بودن دنیا و رفتارهای کودکانهی مردم نیز انتقاد میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم انتزاعی، انتقاد اجتماعی و احساسات پیچیده است که برای درک کامل، به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد.
قصیدهٔ ۳۱
خورشید برکشید سر از بارهٔ بره
ای ماه! برگشای سوی باغ پنجره ۱
اسفندماه رخت برون برد از این دیار
هان ای پسر! سپند بسوزان به مجمره ۲
در کشتزار سبز، گل سرخ بشکفید
ز اسپید رود تا لب رود محمره ۳
بلبل سرودخوان شد و قمری ترانهگوی
از رود سند تا بر دریای مرمره ۴
وز شام تا به بام ز بالای شاخسار
آید به گوش بانگ شباهنگ و زنجره ۵
یک بیت را مدام مکرر همی کنند
بر بید، چرخ ریسک و بر کاج، قبره ۶
بیلطف نیست نیز به شبهای ماهتاب
آوای غوک ماده و نر، وآن مناظره ۷
خوشگوی ناطقی است خلق جامه عندلیب
پاکیزه جامهای است بدآوازه کشکره ۸
لاله بریده روی خود از جهل و کودکی
تا همچو کودکان به کف آورده استره ۹
خورشید گه عیان شود از ابر و گه نهان
چون جنگیی که رخ بنماید ز کنگره ۱۰
رعد از فراز بام تو گویی مگر ز بند
دیوی بجسته از پی هول و مخاطره ۱۱
برخیز و می بیار، که از لشکر غمان
نه میمنه به جای بمانم، نه میسره ۱۲
غم کودکی است مادر او رشک و بخل و کین
می کار این سه را کند از طبع یکسره ۱۳
یاران درون دایرهٔ عیش و عشرتاند
تنها منم نشسته ز بیرون دایره ۱۴
بر قبر عزت و شرف خود نشستهام
چون قاریی که هست نگهبان مقبره ۱۵
ری شهر مسخره است، از آنم نمیخرند
زیرا که مسخره است خریدار مسخره ۱۶
این قوم کودکاند و نخواهند جز قریب
کودک فریب خواهد و رقاص دایره ۱۷
کورند نیم و نیم دگر نیز ننگرند
جز در تصورات و خیالات منکره ۱۸
ای ماه! برگشای سوی باغ پنجره ۱
اسفندماه رخت برون برد از این دیار
هان ای پسر! سپند بسوزان به مجمره ۲
در کشتزار سبز، گل سرخ بشکفید
ز اسپید رود تا لب رود محمره ۳
بلبل سرودخوان شد و قمری ترانهگوی
از رود سند تا بر دریای مرمره ۴
وز شام تا به بام ز بالای شاخسار
آید به گوش بانگ شباهنگ و زنجره ۵
یک بیت را مدام مکرر همی کنند
بر بید، چرخ ریسک و بر کاج، قبره ۶
بیلطف نیست نیز به شبهای ماهتاب
آوای غوک ماده و نر، وآن مناظره ۷
خوشگوی ناطقی است خلق جامه عندلیب
پاکیزه جامهای است بدآوازه کشکره ۸
لاله بریده روی خود از جهل و کودکی
تا همچو کودکان به کف آورده استره ۹
خورشید گه عیان شود از ابر و گه نهان
چون جنگیی که رخ بنماید ز کنگره ۱۰
رعد از فراز بام تو گویی مگر ز بند
دیوی بجسته از پی هول و مخاطره ۱۱
برخیز و می بیار، که از لشکر غمان
نه میمنه به جای بمانم، نه میسره ۱۲
غم کودکی است مادر او رشک و بخل و کین
می کار این سه را کند از طبع یکسره ۱۳
یاران درون دایرهٔ عیش و عشرتاند
تنها منم نشسته ز بیرون دایره ۱۴
بر قبر عزت و شرف خود نشستهام
چون قاریی که هست نگهبان مقبره ۱۵
ری شهر مسخره است، از آنم نمیخرند
زیرا که مسخره است خریدار مسخره ۱۶
این قوم کودکاند و نخواهند جز قریب
کودک فریب خواهد و رقاص دایره ۱۷
کورند نیم و نیم دگر نیز ننگرند
جز در تصورات و خیالات منکره ۱۸
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۶۰
۵۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیدهٔ ۳۰
گوهر بعدی:قصیدهٔ ۳۲
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.