هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، بیانگر عشق و عرفان است. شاعر از دلبری می‌گوید که با ملامت از او دور می‌شود و از ندامت و غرامت عشق سخن می‌راند. همچنین، از زیبایی طبیعت و تأثیر آن بر روح انسان یاد می‌کند و در نهایت، به عرفان و رهایی از تعلقات دنیوی اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۲۱ - دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست ۱

که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟
که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست ۲

شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زد
پیشِ عشاقِ تو شب‌ها به غَرامت برخاست ۳

در چمن، بادِ بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداریِ آن عارض و قامت برخاست ۴

مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت
به تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست ۵

پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلت
سروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست ۶

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۸۳۲
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۰ - روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
گوهر بعدی:غزل ۲۲ - چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.