هوش مصنوعی: این متن شعری است که از درد فراق و ناسازگاری روزگار سخن می‌گوید. شاعر از رفتن معشوق و بی‌مهری او شکایت دارد و از غم و اندوهی که بر جای مانده، می‌نالد. او از بندهای روزگار و نازهای معشوق که مانند زنجیر بر پای پروازش بسته شده، گله می‌کند و در نهایت، از غفلت معشوق از دردهایش می‌سوزد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی و شناخت ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شکایت از روزگار و فراق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

غزل ۱۲۹ - بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت

بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت
کرد خود بدمهری و تهمت به صد دل بست و رفت ۱

بود محل بندی لیل ز باد روزگار
محملی کز ناز آن شیرین شمایل بست و رفت ۲

تا نگردم گرد دام زلف دیگر مهوشان
پای پروازم به آن مشگین سلاسل بست و رفت ۳

دل به راه او چو مرغ نیم به سمل می‌طپید
او به فتراک خودش چون صید به سمل بست و رفت ۴

تا گشاید بر که از ما قایلان درد خویش
چشم لطفی کز من آن بی‌درد و غافل بست و رفت ۵

خود در آب چشم خویشم غرق و می‌سوزم که او
غافل از سیل چنین پرزور محمل بست و رفت ۶

لال بادا محتشم با همدمان کان تازه گل
رخت ازین گلشن ز غوغای عنا دل بست و رفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۶۵۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۲۸ - حسن پری جلوه کرد دیو جنونم گرفت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۰ - یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.