هوش مصنوعی: این شعر از محتشم کاشانی، بیانگر درد عشق نافرجام و درماندگی عاشق در برابر معشوق غافل است. شاعر از بی‌پناهی خود در برابر تلخی‌های عشق می‌گوید و تنها راه چاره را تسلیم و صبر می‌داند. تصاویری مانند طوفان دریا، کشتن شیرین، و زنگار غم بر پیشانی، همه نشان‌دهنده عمق رنج و ناامیدی اوست.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاطفی و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، تم‌های غمگین و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.

غزل ۱۴۶ - گر به دردم نرسد آن بت غافل چه علاج

گر به دردم نرسد آن بت غافل چه علاج
ور کشد سر ز علاج من بی دل چه علاج ۱

کار بحر هوس از رشگ به طوفان چو کشید
غیر زورق کشی خویش به ساحل چه علاج ۲

قتل شیرین چو شد از تلخی جان کندن صبر
غیر منت کشی از سرعت قاتل چه علاج ۳

دست غم زنگ ز پیشانی خدمت چو زدود
جز به تقصیر شدن پیش تو قایل چه علاج ۴

نیم بسمل شده را خاصه به تیغ چو توئی
جز نهادن سر تسلیم به سمل چه علاج ۵

نقد دین گرچه ندادن ز کف اولی‌ست ولی
ترک چشم تو چو گردیده محصل چه علاج ۶

گو دل تازه جنون باش به زلفش دربند
اهل این سلسله را جز به سلاسل چه علاج ۷

محتشم رفتن از آن کوست علاج دل تو
لیک چون رفته فروپای تو در گل چه علاج ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۵ - گلخنیان تو را نیست به بزم احتیاج
گوهر بعدی:غزل ۱۴۷ - اغیار را به صحبت جانان چه احتیاج
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.