هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از حالتی میان خواب و بیداری میگوید که دلش با معشوق همراه است. با وجود سکوت، ناز معشوق و نیاز شاعر گفتوگوی بیزبانی میان آنهاست. شاعر به عشق و دلبستگی خود اشاره میکند و از دشواریهای این رابطه میگوید، اما با این حال، ترک این صحبت برایش ناگزیر است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاطفی و عاشقانهای است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شاعرانه ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۲۳۹ - دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
در میان خواب و بیداری دلم با یار بود ۱
گرچه بود از هر دو جانب بر دهن مهر سکوت
ناز او را با نیاز من سخن بسیار بود ۲
کار من دامن گرفتن کار او دامن کشی
آن چه بر من مینمود آسان باو دشوار بود ۳
هرچه در دل داشتم او را به خاطر میگذشت
بینیاز از گفتن و مستغنی از اظهار بود ۴
گرچه بود آن شمع شب تا روز در فانوس چشم
پردهٔ شرم از دو جانب مانع دیدار بود ۵
آن چه آمد بر زبان با آن که حرفی بود و بس
معنی یک دفتر و مضمون صد طومار بود ۶
من به میل خاطر خود محتشم تا روز حشر
ترک آن صحبت نمیکردم ولی ناچار بود ۷
در میان خواب و بیداری دلم با یار بود ۱
گرچه بود از هر دو جانب بر دهن مهر سکوت
ناز او را با نیاز من سخن بسیار بود ۲
کار من دامن گرفتن کار او دامن کشی
آن چه بر من مینمود آسان باو دشوار بود ۳
هرچه در دل داشتم او را به خاطر میگذشت
بینیاز از گفتن و مستغنی از اظهار بود ۴
گرچه بود آن شمع شب تا روز در فانوس چشم
پردهٔ شرم از دو جانب مانع دیدار بود ۵
آن چه آمد بر زبان با آن که حرفی بود و بس
معنی یک دفتر و مضمون صد طومار بود ۶
من به میل خاطر خود محتشم تا روز حشر
ترک آن صحبت نمیکردم ولی ناچار بود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۸ - همنشین امشب اگر آن بت چنین خواهد بود
گوهر بعدی:غزل ۲۴۰ - گنج وصل او به چون من بیوفائی حیف بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.