هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از تجربههای عاشقانه و عرفانی خود میگوید. او از افتادن به دام عشق، مستی و بیخودی ناشی از باده، و تحیر در برابر معشوق سخن میگوید. همچنین به حالات روحی و سقوط از مقام معنوی اشاره میکند و از جنون عشق و غلبهی احساسات بر عقل پرده برمیدارد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین استفاده از استعارههایی مانند باده و مستی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۳۹۹ - دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم
دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم
رفتم از شهر به صحرا و به دام افتادم ۱
مگر این باده همه داروی بیهوشی بود
که من لجهکش از یک دو سه جام افتادم ۲
آن چه قد بود و چه قامت که ز نظارهٔ آن
تا دم صبح قیامت ز قیام افتادم ۳
به اشارت مگر احوال بگویم که چه شد
که ز گویائی از آن طرز کلام افتادم ۴
هیچ زخمی نزد آن غمزه که کاری نفتاد
من افتاده چگویم ز کدام افتادم ۵
من که بودم ز مقیمان سر کوی حضور
از کجا آه به این طرفه مقام افتادم ۶
محتشم بوی جنونم همه کس فاش شنید
چون درین سلسله غالیهٔ فام افتادم ۷
رفتم از شهر به صحرا و به دام افتادم ۱
مگر این باده همه داروی بیهوشی بود
که من لجهکش از یک دو سه جام افتادم ۲
آن چه قد بود و چه قامت که ز نظارهٔ آن
تا دم صبح قیامت ز قیام افتادم ۳
به اشارت مگر احوال بگویم که چه شد
که ز گویائی از آن طرز کلام افتادم ۴
هیچ زخمی نزد آن غمزه که کاری نفتاد
من افتاده چگویم ز کدام افتادم ۵
من که بودم ز مقیمان سر کوی حضور
از کجا آه به این طرفه مقام افتادم ۶
محتشم بوی جنونم همه کس فاش شنید
چون درین سلسله غالیهٔ فام افتادم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۸ - تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم
گوهر بعدی:غزل ۴۰۰ - زخم نگهت نهفته خوردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.