هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد فراق و نرسیدن به معشوق مینویسد. او از زندان حرمان، تشنگی روح، و ناامیدی از وصل میگوید و از باغبانی گلچین گل نمیدهد. شاعر احساس میکند که سایهای از رحمت بر دیگران افتاده اما او محروم مانده. او از آیندهاش هراس دارد و اشکهایش را مانند کاروانی توصیف میکند. در پایان، از ناامیدی از یاری دیگران و انتظارات برآوردهنشده از معشوق میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن به بلوغ عاطفی و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۹۲ - با وجود وصل شد زندان حرمان جای من
با وجود وصل شد زندان حرمان جای من
برکنار آب حیوان تشنهٔ مردم وای من ۱
باغبان کاندر درون بر دست گلچین گل نزد
دست منعش در برون صد تیشه زد بر پای من ۲
سایه بر هر کس فکند الا من دوزخ نصیب
سر و طوبی قد گل روی بهشت آرای من ۳
هست باقی رشحهای از وصل و جان من کباب
من که امروز این چنینم وای بر فردای من ۴
پر گیاه حسرتی خواهد دمانیدن ز خاک
در پی این کاروان اشگ جهان پیمای من ۵
از تفقدهای عامم نیز کردی ناامید
بیش ازین بود از تو امید دل شیدای من ۶
محتشم افغان که مستغنی است از یاد گدا
پادشاه بیغم و سلطان بیپروای من ۷
برکنار آب حیوان تشنهٔ مردم وای من ۱
باغبان کاندر درون بر دست گلچین گل نزد
دست منعش در برون صد تیشه زد بر پای من ۲
سایه بر هر کس فکند الا من دوزخ نصیب
سر و طوبی قد گل روی بهشت آرای من ۳
هست باقی رشحهای از وصل و جان من کباب
من که امروز این چنینم وای بر فردای من ۴
پر گیاه حسرتی خواهد دمانیدن ز خاک
در پی این کاروان اشگ جهان پیمای من ۵
از تفقدهای عامم نیز کردی ناامید
بیش ازین بود از تو امید دل شیدای من ۶
محتشم افغان که مستغنی است از یاد گدا
پادشاه بیغم و سلطان بیپروای من ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۱ - چو میخواهد که نامم نشنود بیگانه رای من
گوهر بعدی:غزل ۴۹۳ - سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.