هوش مصنوعی: این متن بیانگر نگرش فلسفی و عرفانی به زندگی است که در آن ارزش‌های مادی و دنیوی در برابر ارزش‌های معنوی و روحانی ناچیز شمرده می‌شوند. شاعر از غم و شادی دنیا، تاج سلطنت، و حتی تقوای ظاهری به عنوان چیزهایی یاد می‌کند که در برابر یک لحظه شادی حقیقی یا یک جو آزادگی بی‌ارزش هستند. او توصیه می‌کند که در قناعت زندگی کنیم و از دنیای پست بگذریم.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر می‌توانند با این مفاهیم ارتباط برقرار کنند و آن‌ها را درک کنند.

غزل ۱۵۱ - دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد
به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد ۱

به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرد
زهی سجاده ی تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد ۲

رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رخ برتاب
چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی‌ارزد ۳

شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد ۴

چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد ۵

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهان گیری غم لشکر نمی‌ارزد ۶

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر
که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۶۸۷
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۵۰ - ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
گوهر بعدی:غزل ۱۵۲ - در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.