هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از سیف فرغانی، به بیان درد و آرزوی عاشقان میپردازد که تنها معشوق (خدا یا معشوق زمینی) را میطلبند و از دنیا و نعمتهای آن رویگردانند. شاعر از عشق به عنوان بالاترین ارزش یاد میکند و عاشقان را ستایش میکند که از هر چیزی جز معشوق چشمپوشی کردهاند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
غزل ۴۱ - دردمندان غم عشق دوا میخواهند
دردمندان غم عشق دوا میخواهند
به امید آمدهاند از تو تو را میخواهند ۱
روز وصل تو که عید است و منش قربانم
هر سحر چون شب قدرش به دعا میخواهند ۲
اندراین مملکت ای دوست تو آن سلطانی
که ملوک از در تو نان چو گدا میخواهند ۳
بلکه تا بر سر کوی تو گدایی کردیم
پادشاهان همه نان از در ما میخواهند ۴
ز آن جماعت که ز تو طالب حورند و قصور
در شگفتم که ز تو جز تو چرا میخواهند ۵
زحمتی دیده همه بر طمع راحت نفس
طاعتی کرده و فردوس جزا میخواهند ۶
عمل صالح خود را شب و روز از حضرت
چون متاعی که فروشند بها میخواهند ۷
عاشقان خاک سر کوی تو این همت بین
که ولایت ز کجا تا به کجا میخواهند ۸
عاشقان مرغ و هوا عشق و جهان هست قفس
با قفس انس ندارند هوا میخواهند ۹
تو به دست کرم خویش جدا کن از من
طبع و نفسی که مرا از تو جدا میخواهند ۱۰
عالمی شادی دنیا و گروهی غم عشق
عاقلان نعمت و عشاق بلا میخواهند ۱۱
سیف فرغانی هر کس که تو بینی چیزی
از خدا خواهد و این قوم خدا میخواهند ۱۲
در عزیزان ره عشق به خواری منگر
بنگر این قوم کیانند و کرا میخواهند ۱۳
به امید آمدهاند از تو تو را میخواهند ۱
روز وصل تو که عید است و منش قربانم
هر سحر چون شب قدرش به دعا میخواهند ۲
اندراین مملکت ای دوست تو آن سلطانی
که ملوک از در تو نان چو گدا میخواهند ۳
بلکه تا بر سر کوی تو گدایی کردیم
پادشاهان همه نان از در ما میخواهند ۴
ز آن جماعت که ز تو طالب حورند و قصور
در شگفتم که ز تو جز تو چرا میخواهند ۵
زحمتی دیده همه بر طمع راحت نفس
طاعتی کرده و فردوس جزا میخواهند ۶
عمل صالح خود را شب و روز از حضرت
چون متاعی که فروشند بها میخواهند ۷
عاشقان خاک سر کوی تو این همت بین
که ولایت ز کجا تا به کجا میخواهند ۸
عاشقان مرغ و هوا عشق و جهان هست قفس
با قفس انس ندارند هوا میخواهند ۹
تو به دست کرم خویش جدا کن از من
طبع و نفسی که مرا از تو جدا میخواهند ۱۰
عالمی شادی دنیا و گروهی غم عشق
عاقلان نعمت و عشاق بلا میخواهند ۱۱
سیف فرغانی هر کس که تو بینی چیزی
از خدا خواهد و این قوم خدا میخواهند ۱۲
در عزیزان ره عشق به خواری منگر
بنگر این قوم کیانند و کرا میخواهند ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۷۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰ - ای که در باغ نکویی به تو نبود مانند
گوهر بعدی:غزل ۴۲ - دوشم اسباب عیش نیکو بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.