هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، زیبایی معشوق و عشق شاعر به او را توصیف میکند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند خورشید، ماه، و بهشت، عظمت و جذابیت معشوق را نشان میدهد. او از درد هجران و تنهایی میگوید و وفاداری خود را به معشوق ابراز میکند. شعر همچنین به مفاهیم صبر، عشق، و شیدایی اشاره دارد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و ادبی آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
غزل ۱۱۳ - اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی
اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی
تو از رو پرده برگیر و همی کن عالم آرایی ۱
سزای وصف روی تو سخن در طبع کس ناید
که در تو خیره میماند چو من چشم تماشایی ۲
میان جمع مه رویان همه چون شب سیه مویان
تو با این روی چون خورشید همچون روز پیدایی ۳
ترا لیلی نشاید گفت لیکن عاقل از عشقت
عجب نبود که چون مجنون برآرد سر به شیدایی ۴
منم از عشق روی تو مقیم خاک کوی تو
مگس از بهر شیرینی ست در دکان حلوایی ۵
اگر در روز وصل تو نباشم جمع با یاران
من و آه سحرگاه و شب هجران و تنهایی ۶
مرا با غیر خود هرگز مکن نسبت، مدان مایل
مسلمان چون کند نسبت مسیحا را به ترسایی ۷
میان صبر و عشق ای جان نزاع است از برای دل
که اندر دل نمیگنجد غم عشق و شکیبایی ۸
حرم بر عاشقان تنگ است از یاران غار تو
چو سگ بیرون در خسبم من مسکین ز بی جایی ۹
عزیز مصر اگر ما را ملامتگر بود شاید
تو حسن یوسفی داری و من مهر زلیخایی ۱۰
ز جان بازان این میدان کسی همدست من نبود
که من در راه عشق تو به سر رفتم ز بیپایی ۱۱
چو سعدی سیف فرغانی به وصف پستهٔ تنگت
چو طوطی گر سخن گوید کند ز آن لب شکرخایی ۱۲
چو جنت دایم اندر وی همه رحمت فراز آید
«تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی» ۱۳
تو از رو پرده برگیر و همی کن عالم آرایی ۱
سزای وصف روی تو سخن در طبع کس ناید
که در تو خیره میماند چو من چشم تماشایی ۲
میان جمع مه رویان همه چون شب سیه مویان
تو با این روی چون خورشید همچون روز پیدایی ۳
ترا لیلی نشاید گفت لیکن عاقل از عشقت
عجب نبود که چون مجنون برآرد سر به شیدایی ۴
منم از عشق روی تو مقیم خاک کوی تو
مگس از بهر شیرینی ست در دکان حلوایی ۵
اگر در روز وصل تو نباشم جمع با یاران
من و آه سحرگاه و شب هجران و تنهایی ۶
مرا با غیر خود هرگز مکن نسبت، مدان مایل
مسلمان چون کند نسبت مسیحا را به ترسایی ۷
میان صبر و عشق ای جان نزاع است از برای دل
که اندر دل نمیگنجد غم عشق و شکیبایی ۸
حرم بر عاشقان تنگ است از یاران غار تو
چو سگ بیرون در خسبم من مسکین ز بی جایی ۹
عزیز مصر اگر ما را ملامتگر بود شاید
تو حسن یوسفی داری و من مهر زلیخایی ۱۰
ز جان بازان این میدان کسی همدست من نبود
که من در راه عشق تو به سر رفتم ز بیپایی ۱۱
چو سعدی سیف فرغانی به وصف پستهٔ تنگت
چو طوطی گر سخن گوید کند ز آن لب شکرخایی ۱۲
چو جنت دایم اندر وی همه رحمت فراز آید
«تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی» ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۲ - ای شده حسن تو را پیشه جهان آرایی
گوهر بعدی:غزل ۱۱۴ - زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.