هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از ناتوانی در دستیابی به معشوق و عدالت میگوید. او از بیپناهی، ناامیدی در عشق و بیعدالتی شکایت دارد و به پادشاه و معشوق التماس میکند تا به او توجه کنند. همچنین، شاهد اشارههایی به عشق، رنج و شهادت در راه عشق است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با اشارات به رنج و ناامیدی، برای درک بهتر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۴۱ - نه دست آن که بگیریم زلف ماهی را
نه دست آن که بگیریم زلف ماهی را
نه روز روشنی از پی شب سیاهی را ۱
فغان که بر در شاهی است دادخواهی ما
که از ستم ندهد داد دادخواهی را ۲
گدای شهرم و بر سر هوای آن دارم
که سر نهم به کف پای پادشاهی را ۳
ز خسروان ملاحت کجا روا باشد
که در پناه نگیرند بیپناهی را ۴
به راه عشق به حدی است ناامیدی من
که نا امید کند هر امید گاهی را ۵
چگونه لاف محبت زند نظر بازی
کز آب دیده نشستهست خاک راهی را ۶
بزیر خون محبان که در شریعت عشق
به هیچ حال نخواهم کسی گواهی را ۷
نه من شهید تو تنها شدم که از هر سو
به خاک ریختهای خون بیگناهی را ۸
به یک نگاه ز رحمت بکش فروغی را
مکن دریغ ز مشتاق خود نگاهی را ۹
نه روز روشنی از پی شب سیاهی را ۱
فغان که بر در شاهی است دادخواهی ما
که از ستم ندهد داد دادخواهی را ۲
گدای شهرم و بر سر هوای آن دارم
که سر نهم به کف پای پادشاهی را ۳
ز خسروان ملاحت کجا روا باشد
که در پناه نگیرند بیپناهی را ۴
به راه عشق به حدی است ناامیدی من
که نا امید کند هر امید گاهی را ۵
چگونه لاف محبت زند نظر بازی
کز آب دیده نشستهست خاک راهی را ۶
بزیر خون محبان که در شریعت عشق
به هیچ حال نخواهم کسی گواهی را ۷
نه من شهید تو تنها شدم که از هر سو
به خاک ریختهای خون بیگناهی را ۸
به یک نگاه ز رحمت بکش فروغی را
مکن دریغ ز مشتاق خود نگاهی را ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰ - کاش آن صنم آماده شدی جلوهگری را
گوهر بعدی:غزل ۴۲ - هر چه کردم به ره عشق وفا بود، وفا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.