هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق، وصال و فراق سخن می‌گوید. شاعر از دیدار معشوق، تأثیرات عشق، بی‌اعتنایی به دنیا و مذاهب در برابر عشق، و ناامیدی از دعاها می‌سراید. در پایان، مدحی از شاه ناصرالدین به‌عنوان کارگشا آورده شده است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عرفانی و عاشقانه‌ای است که ممکن است برای نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات عرفانی و اجتماعی نیازمند سطحی از بلوغ فکری است.

غزل ۵۴ - دوش در آغوشم آمد آن مه نخشب

دوش در آغوشم آمد آن مه نخشب
کاش که هرگز سحر نمی‌شدی این شب ۱

مهوشی از مهر در کنار من آمد
چون قمر اندر میان خانهٔ عقرب ۲

عشق به جایی مرا رساند که آنجا
گردش گردون نبود و تابش کوکب ۳

هست به سر تا هوای کعبه مقصود
کوشش راکب خوش است و جنبش مرکب ۴

تا کرم ساقی است و باده باقی
کام دمادم بگیر و جام لبالب ۵

لاف تقرب مزن به حضرت جانان
زان که خموشند بندگان مقرب ۶

هم دل خسرو شکست و هم سر فرهاد
عشوهٔ شیرین تندخوی شکر لب ۷

آن که خبردار شد ز مسالهٔ عشق
کار ندارد به هیچ ملت و مذهب ۸

روز مرا تیره ساخت جعد معنبر
زخم مرا تازه کرد عنبر اشهب ۹

هیچ مرادم نداد خواندن اوراد
یار نشد مهربان ز گفتن یارب ۱۰

سیمبران طالب زرند فروغی
جیب ملک دارد این دعای مجرب ۱۱

کارگشای زمانه ناصردین شاه
آن که دعا گوی او رسید به مطلب ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۶۴۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۳ - اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب
گوهر بعدی:غزل ۵۵ - از جلوه حسنت که بری از همه عیب است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.