هوش مصنوعی: این شعر از فروغی بیانگر درد عشق و ناکامی است. شاعر از بی‌وفایی معشوق و رنج‌های عشق شکایت می‌کند و اشاره می‌کند که در این راه پرخطر، راهنمایی ندارد. او از اشک و آه به عنوان تنها همراهان خود یاد می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که جز دردسر چیزی عایدش نشده است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و درد عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.

غزل ۱۲۳ - وصل تو نصیب دل صاحب نظری نیست

وصل تو نصیب دل صاحب نظری نیست
یاقوت لبت قسمت خونین جگری نیست ۱

المنةالله که به عهد رخ و زلفت
بر گردن من منت شام و سحری نیست ۲

پیداست ز نالیدن مرغان گلستان
کاسوده ز سودای غمش هیچ سری نیست ۳

فریاد که جز اشک شب و آه سحرگاه
اندر سفر عشق مرا هم سفری نیست ۴

در راه خطرناک طلب گم شدم آخر
زیرا که درین ورطه مرا راهبری نیست ۵

تا آن صنم آمد به در از پرده، فلک گفت
الحق که درین پرده چنین پرده‌دری نیست ۶

گفتی که چه داری به خریداری لعلش
جز اشک گران مایه به دستم گهری نیست ۷

تا خود نشوی شانه، به زلفش نزنی چنگ
انگشت کسی کارگشای دگری نیست ۸

در کوی خرابات رسیدم به مقامی
کانجا ز کرامات فروشان اثری نیست ۹

جز دردسر از درد کشی هیچ ندیدم
افسوس که در بی خبری هم خبری نیست ۱۰

شرمنده شد آخر ز دل تنگ فروغی
پنداشت ز تنگ شکرش تنگ تری نیست ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۶۴۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۲۲ - ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۲۴ - غمش را غیر دل سر منزلی نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.