هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی است. شاعر از فراق و حسرت، عشق به معشوق، و رنجهای دل سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم الهی و عرفانی مانند رحمت خداوند و دادخواهی در پیشگاه او دارد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۳۵ - روز مردن سویم از رحمت نگاهی کرد و رفت
روز مردن سویم از رحمت نگاهی کرد و رفت
وقت رفتن به حسرت طرفه آهی کرد و رفت ۱
دل حدیث شوق خود در بزم جانان گفت و مرد
دادخواهی عرض حالش را به شاهی کرد و رفت ۲
تا نظر بر عارضش کردم، خط مشکین دمید
تا به حشرم صاحب روز سیاهی کرد و رفت ۳
ترک چشم او ز مژگان بر سرم لشکر کشید
غارت ملک دلم باز از سپاهی کرد و رفت ۴
یارب آسیبی مباد آن کرکس مستانه را
زان که تا محشر مدام است ار نگاهی کرد و رفت ۵
هم سفالین ساغرم بشکست و هم مسکین دلم
شحنهٔ شهر امشب از سنگی گناهی کرد و رفت ۶
ماهی از شوخی دلی پیش فروغی دید و برد
شاهی از رحمت نظر بر دادخواهی کرد و رفت ۷
وقت رفتن به حسرت طرفه آهی کرد و رفت ۱
دل حدیث شوق خود در بزم جانان گفت و مرد
دادخواهی عرض حالش را به شاهی کرد و رفت ۲
تا نظر بر عارضش کردم، خط مشکین دمید
تا به حشرم صاحب روز سیاهی کرد و رفت ۳
ترک چشم او ز مژگان بر سرم لشکر کشید
غارت ملک دلم باز از سپاهی کرد و رفت ۴
یارب آسیبی مباد آن کرکس مستانه را
زان که تا محشر مدام است ار نگاهی کرد و رفت ۵
هم سفالین ساغرم بشکست و هم مسکین دلم
شحنهٔ شهر امشب از سنگی گناهی کرد و رفت ۶
ماهی از شوخی دلی پیش فروغی دید و برد
شاهی از رحمت نظر بر دادخواهی کرد و رفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۴ - هر جا سخنی از آن دهان رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۶ - رسید قاصد و پیغام وصل جانان گفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.