هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد عشق، اسارت در زلف معشوق، و بیداری چشم عاشق سخن می‌گوید. همچنین، در ابیاتی به ستایش شاه و دادگری او پرداخته شده است. ترکیبی از مضامین عشق، عرفان، و مدح در این شعر به چشم می‌خورد.
رده سنی: 15+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات نیاز به درک ادبی بالاتری دارند.

غزل ۲۵۰ - هر که را کار بدان چشم دل آزار بود

هر که را کار بدان چشم دل آزار بود
عجبی نیست گرش کشته شدن کار بود ۱

شاهد ار می‌طلبی بر سر این کار ز من
نظم دربار شهنشاه جهاندار بود ۲

من قوی پنجه و چشم تو ز بیماران است
کس شنیده‌ست قوی کشتهٔ بیمار بود ۳

دانی از بهر چه شب تا به سحر بیدارم
چشم عاشق همه شب باید بیدار بود ۴

من به جز چشم سیه مست تو کم تر دیدم
ترک مستی که پی مردم هشیار بود ۵

کرده تا چشم تو از غمزه اسیرم گفتم
شیرگیری صف آهوی تاتار بود ۶

کی کند در همه عمرش هوس آزادی
آن که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بود ۷

گر تو صیاد دل اهل محبت باشی
دام البته به از دامن گل‌زار بود ۸

تو به هر جا که روی سنبل پر چین بر دوش
خاک مشکین شود و مشک به خروار بود ۹

زین تطاول که دل از طرهٔ طرار تو دید
گر بدادش برسد شاه سزاوار بود ۱۰

دادگر خسرو بخشنده ملک ناصردین
کافتاب فلکش حاجب دربار بود ۱۱

گر نه منظور فروغی به حقیقت شاه است
پس چرا خاطر او مشرق انوار بود ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۴۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۴۹ - عاشقی کز خون دل جام شرابش می‌دهند
گوهر بعدی:غزل ۲۵۱ - دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.